بررسی ارتباط سبک دلبستگی بالغین به والدین با تنش، اضطراب و افسردگی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناسی ارشد مامایی، دانشگاه علوم پزشکی سبزوار

چکیده

سبک‌های دلبستگی از منابع درون‌فردی هستند که می‌توانند سطوح تنش و ناتوانی را در شرایط ناگوار تعدیل کنند و اثرات منفی تنش را
کم‌رنگ‌تر جلوه دهند. بنا بر نتایج پژوهش‌ها، سبک‌های دلبستگی، اهمیت پیش‌بینی‌کننده‌ی زیادی در بهداشت روانی دارد. با توجه به اهمیت سلامت روان در زندگی افراد که از مواد مخل‌کننده‌ی آن تنش، اضطراب و افسردگی است و وجود نظریه‌ی مهم دلبستگی بالبی و دسترسی محدود پژوهشگر به مقالاتی که فرضیات مشتق از این نظریه را آزمون کند، پژوهشی با هدف تعیین ارتباط سبک‌های دلبستگی بالغین به والدین با تنش، اضطراب و افسردگی انجام شد.
روش‌کار: این مطالعه‌ی توصیفی همبستگی در سال 1388 بر 170 زن متاهل 44-15 ساله که به روش آسان از درمانگاه زنان بیمارستان قائم (عج) و مطب متخصص زنان شهر مشهد انتخاب شدند، انجام شد. داده‌ها با پرسش‌نامه‌ی سبک دلبستگی بالغین به والدین و مقیاس تعیین همزمان تنش، اضطراب و افسردگی جمع‌آوری و با نرم‌افزار SPSS نسخه‌ی 14در سطح معنی‌داری 05/0 با استفاده از آزمون آماری پیرسون تحلیل شد.
یافته‌ ها: تنش، اضطراب و افسردگی، ارتباط منفی با سبک دلبستگی ایمن به والدین دارد که در مورد افسردگی با دلبستگی ایمن به پدر و مادر و تنش با دلبستگی ایمن به مادر معنی‌دار گردید و هر سه مولفه، ارتباطی مثبت و معنی‌دار با سبک دلبستگی سرد به پدر و مادر دارند (01/0P<).
نتیجه ‌گیری: بر اساس نظریه‌ی بالبی، دلبستگی برای تکوین شخصیت و روابط بهنجار ضروری بوده و پایه‌ای برای سلامت روانی است.
 

کلیدواژه‌ها


سبک­های دلبستگی[1] از منابع درون­فردی هستند که می­توانند سطوح تنش و ناتوانی را در شرایط ناگوار تعدیل کنند و اثرات منفی تنش را کم­رنگ­تر جلوه دهند. بنا بر نتایج پژوهش­ها، سبک­های دلبستگی اهمیت پیش­بینی­کننده­ی زیادی در بهداشت روانی دارد (1،2).

بر اساس نظریات بالبی[2]، دلبستگی به معنای پیوند عاطفی است که در کودکی، بین کودک و مراقب اصلی وی شکل می­گیرد و بر رشد اجتماعی و احساس کودک درکل زندگی موثر است (3). روابط دلبستگی، نقش بسیار مهمی در احساس امنیت افراد دارند (4). یکی از اصول پایه­ای دلبستگی این است که روابط دلبستگی اولیه بر طول زندگی فرد موثر است (5). بالبی اظهار داشت که پیوند والد-کودک، بافت غیر قابل جایگزینی را برای رشد هیجانی فراهم می­نماید. به نظر وی اکثر مشکلات دوران کودکی و بزرگسالی منتج از تجربیات واقعی دوران کودکی است (4). نظریه­ی دلبستگی توسط بالبی در سال 1969 با عنوان دلبستگی و جدایی ارایه و با انجام مطالعاتی توسط اینزورث[3] و همکارانش قابل بهره­برداری شد (به نقل از 6). او در بیان نظریه خود از نظریات افرادی چون فروید[4]، اریکسون[5] و ملانی کلاین[6] بهره جست (به نقل از 4). نوزادان به طور ژنتیکی در حدود شش تا دوازده ماهگی شروع به تشکیل پیوند دلبستگی می­نمایند (7). اینزورث با مطالعه بر روی 23 کودک یک ساله، الگوهای دلبستگی را به انواع دلبستگی ایمن[7]، ناایمن اجتنابی[8] و ناایمن دوسوگرا[9]تقسیم نمود (4). افراد با دلبستگی ایمن، سطح بالاتری از اعتماد و رضایت و سطح پایین­تری از تعارضات دارند، در حالی که افراد با دلبستگی دوسوگرا با عدم تعادل در احساسات و تعارضات بیشتر و افراد با دلبستگی اجتنابی با رضایت و صمیمیت کمتر و تعارضات بیشتر مشخص می­شوند (8).

واکنش­های هیجانی در برابر موقعیت­های تنش­زا در طیف گسترده­ای از شعف و شادمانی تا هیجان­های معمولی اضطراب، خشم، ناامیدی و افسردگی قرار می­گیرند. اضطراب، معمول­ترین پاسخ به محرک تنش­زا است. منظور از اضطراب، هیجانی ناخوش­آیند است که همه­ی ما درجاتی از آن را در قالب کلمه­هایی چون دلشوره، نگرانی و ترس تجربه کرده­ایم. هر چند پاسخ معمول آدمی به ناکامی، پرخاشگری فعال است، با این حال رفتار وارونه­ی آن یعنی کناره­گیری و خمودگی نیز رواج دارد. وقتی شرایط تنش­زا استمرار پیدا کرده و شخص توفیقی در حل و فصل آن­ها نداشته باشد، ممکن است خمودگی عمیق شده و به صورت افسردگی درآید (9).

طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی[10] از هر 4 نفر، یک نفر در هر مرحله از زندگی از یک یا چند اختلال روانی رنج
می­برد (10). به نقل از انجمن ملی سلامت روان بر اساس گزارش مرکز کنترل بیماری­های آمریکا (CDC)[11] 8/7درصد مردان و 3/12 درصد زنان در سنین 24-18 سالگی از مشکلات روانی به ویژه افسردگی رنج می­برند (11). امروزه آشکار گردیده است که استرس یا تنش عامل موثر اولیه بر سلامت روانی است. نتایج پژوهش­ها نشان داده که رابطه­ای پایدار بین تعداد رویدادهای تنش­زای زندگی با سلامت جسمی و روانی فرد وجود دارد (12).

کسیدی و شیور[12] در توجیه رابطه­ی سبک دلبستگی و سلامت روان اشاره می­کنند که پیامد فرآیند دلبستگی ایمن، ایجاد احساس ایمنی در فرد است و پیامد دلبستگی­های ناایمن، ایجاد ترس و وحشت در فرد است (13). رابرتز[13] و همکاران در توجیه این رابطه بر این عقیده­اند که پیامد روان­شناختی
سبک­های دلبستگی ناایمن در شرایط تنش­زا، اضطراب و افسردگی است و پیامد روان­شناختی سبک دلبستگی ایمن در چنین شرایطی، آرامش روانی است (14). رحیمیان بوگر و همکاران با مطالعه برروی 314 بزرگسال بازمانده­ی زلزله بم دریافتند که بین سبک دلبستگی ایمن با سلامت روان رابطه­ی مثبت معنی­دار و بین سبک­های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با سلامت روان، رابطه­ی منفی معنی­داری وجود دارد (15). مطالعه­ی بشارت و همکاران مشخص کرد که واحدهای مورد پژوهش با سبک دلبستگی ایمن نسبت به ناایمن و هم­چنین
آن­هایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی بودند نسبت به سبک دوسوگرا، مشکلات بین شخصی کمتری داشتند.

یافته­های این پژوهش بر اصالت دلبستگی ایمن به منزله­ی یک نیاز نخستین و انتقال آن به نسل­های بعدی اشاره دارد (16). سافورد[14] نشان داد که احتمال بیشتری دارد افراد با دلبستگی ناایمن، اضطراب و افسردگی را تجربه کنند (17). در ادامه­ی نظریات بالبی و اینزورث در سال 2005 دسته­بندی پنج­گانه­ای از سبک­های دلبستگی شامل ایمن، والدینی[15]، وابسته[16]، هراسان[17] و سرد[18] با پدر و مادر، توسط اسنو[19] و همکاران مطرح شد (18).

به نظر بالبی سبک­های دلبستگی مشاهده شده در دوران نوزادی، در قوانین و راهکارهای مقابله با تنش در بزرگسالی منعکس می­شود (4) و افراد با دلبستگی ناایمن نسبت به افراد ایمن بیشتر در معرض مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی می­باشند. با وجود این که بالبی معتقد بود که دلبستگی به طور مستقیم با اضطراب و افسردگی مرتبط است اما کلارک[20] و واتسون[21] در سال 1991 نظریه­ای ارایه دادند که بر اساس آن اضطراب و افسردگی به طور کلی به دلیل عوامل مشترکی از ناراحتی عمومی که عواطف منفی نامیده می­شوند ایجاد می­شود (به نقل از 17).

جی بلسکی[22] که یکی دیگراز نظریه­پردازان دلبستگی است، باورهای بالبی و اینزورث را در این مورد که دلبستگی ایمن، سالم­ترین دلبستگی­ها است، مورد تردید قرار داد. بلسکی بر این باور است که در برخی محیط­ها، الگوی دلبستگی اجتنابی یا اضطرابی می­توانند انطباقی­تر باشند (به نقل از 19) و اگر چه شواهدی وجود دارد که الگوی دلبستگی ناایمن در کودکانی که برای مشکلات روانی پرخطر می­باشند بیشتر دیده می­شود، اما این ارتباط برای بزرگسالان به درستی روشن نشده­است (17).

با توجه به اهمیت سلامت روان در زندگی افراد و این که وجود تنش، اضطراب و افسردگی از عوامل مختل­کننده­ی آن است و وجود نظریه­ی مهم دلبستگی بالبی و دیدگاه­های بالبی و اینزورث در ارتباط با مشکلات ارتباطی افراد و دسترسی محدود پژوهشگر به مقالاتی که فرضیات مشتق از این نظریه را آزمون کند، پژوهشی با هدف تعیین ارتباط سبک­های دلبستگی بالغین به والدین با تنش، اضطراب و افسردگی انجام شد.

روش کار

این مطالعه از نوع همبستگی، دو متغیره است که برای 170 زن متاهل در سن باروری، مراجعه­کننده به درمانگاه زنان بیمارستان قائم (عج) و نیز مطب­های خصوصی متخصصان زنان و زایمان در شهر مشهد انجام گردید. معیارهای ورود به مطالعه دارا بودن ملیت ایرانی، مذهب اسلام، تاهل و سواد خواندن و نوشتن (در حدی که نمونه­ها قادر باشند سئوالات مربوط به پرسش­نامه­ی سبک دلبستگی بالغین را درک کنند)، نداشتن سابقه­ی بستری به دلیل مشکلات روانی، نداشتن شرایط روحی و روانی خاص (مانند مرگ یکی از عزیزان) در یک ماه گذشته و عدم سوء­مصرف مواد بود.

ابزار مورد استفاده شامل پرسش­نامه­ی مشخصات فردی و جمعیت­شناختی، پرسش­نامه­ی تعیین سبک دلبستگی بالغین، پرسش­نامه­ی [23]DASS 21 (تعیین هم­زمان تنش، اضطراب و افسردگی) بودند.

پرسش­نامه­ی مشخصات فردی و جمعیت­شناختی: روایی آن به روش محتوا با نظر 10 نفرازاعضای هیئت علمی گروه مامایی وروان­شناسی دانشگاه علوم پزشکی مشهد تعیین شد.

پرسش­نامه­ی تعیین سبک دلبستگی بالغین: این مقیاس الگوی ارتباطی را که بالغین در سنین زیر 14 سال با پدر و مادر تجربه کرده­اند، می­سنجد و شامل 84 سئوال است که در دو بخش مربوط به پدر و مادر تنظیم شده است.این مقیاس پنج نوع سبک ایمن، هراسان، وابسته، والدینی و سرد را در افراد بزرگسال مشخص می­کند که اولین بار در سال 2005 توسط اسنو و همکارانش طراحی و اعتبار آن تایید گردید (19). مجوز استفاده از این ابزار از طراح اصلی کسب و پس از ترجمه و ویرایش توسط متخصص زبان انگلیسی و فارسی واعمال نظرات کارشناس ابزار، روایی آن به شکل محتوا با نظر 10 نفر از اعضای هیئت علمی گروه مامایی، روان­شناسی، روان­پزشکی ومتخصصین زنان دانشگاه علوم پزشکی مشهد تکمیل و تایید گردید و پایایی به روش آلفای کرونباخ با
 نمره­ی ≥70/0 در هر یک از خرده­آزمون­ها تایید شد.

پرسش­نامه­ی DASS 21 (تعیین هم­زمان تنش، اضطراب و افسردگی): شامل 21 سئوال می­باشد که 7 سئوال تنش، 7 سئوال اضطراب و 7 سئوال افسردگی را می­سنجد و با مقیاس چهار نقطه­ای از صفر تا 3 درجه­بندی گردیده­است. روایی و پایایی آن در ایران در سال 1384 توسط صاحبی و همکارانش با روایی تحلیل عاملی و اعتبار ملاک با اجرای همزمان آزمون­های افسردگی بک، اضطراب زانگ و تنیدگی ادراک شده مورد تایید قرار گرفته است و پایایی آن از طریق همسانی درونی به روش آلفای کرونباخ بررسی شد.

ضریب قابلیت اعتماد به دست آمده در تحقیق آن­ها بسیار رضایت­بخش و در سطح 001/0 P<معنی­دار بود (20).

نمونه­گیری به روش آسان انجام شد. در ابتدا با ارایه­ی معرفی
نامه­ی رسمی وکسب مجوز از مسئولان مربوط برای جمع
آوری داده­ها به درمانگاه زنان بیمارستان قائم (عج) و مطب متخصص زنان مراجعه شد. به افراد واجد شرایط پژوهش در مورد اهداف و نحوه­ی اجرای پژوهش، توضیحات لازم، ارایه گردید. در مورد نگهداری محرمانه­ی پاسخ­ها و ارایه­ی اطلاعات به صورت کلی به آنان اطمینان داده شد.

 با رضایت آگاهانه­ی کتبی مبنی بر موافقت جهت شرکت در پژوهش و مختار بودن به انصراف در هر مرحله از تحقیق، در محیط خلوت و به طور انفرادی از شرکت­کنندگان درخواست شد که فرم­های مربوط به مطالعه را تکمیل نمایند.

از تعداد 397 نفر که فرم معیارهای ورود به مطالعه را تکمیل نمودند، تعداد 206 نفر واجد شرایط مطالعه بودند که از این تعداد، 36  نفر  به  دلیل عدم  پاسخ­دهی کامل به  پرسش­نامه­ها،

حذف و مطالعه با تعداد 161 نفر باقیمانده، انجام گردید.

جهت تکمیل پرسش­نامه­ها به افراد، توضیحات کلی در مورد نحوه­ی پاسخ­دهی به سئوالات داده شد. در مورد پرسش­نامه­ی سبک دلبستگی، به افراد تاکید می­شد که هنگام پاسخگویی به سئوالات به هیچ وجه احساس فعلی خود را در نظر نگیرند و جهت اطمینان از حصول این نحوه­ی پاسخ­دهی، دو سئوال مهم در پرسش­نامه مانند من به نیازهای مادرم بیشتر از نیازهای خودم اهمیت می­دادم و مراقبت کردن از مادرم برایم لذت
بخش بود را به طور شفاهی از واحد پژوهش پرسیده و از وی خواسته می­شد درباره­ی این سئوالات، توضیح دهد. لازم به ذکر است که در صورت وجود هر گونه ابهام در مورد سئوالات، توضیحات لازم ارایه می­شد.

تجزیه و تحلیل آماری با نرم­افزار SPSS، نسخه­ی 14 و با استفاده از آزمون­های همبستگی پیرسون در سطح معنی­داری 05/0 انجام شد.

نتایج

میانگین سن زنان 44/6±64/28 سال، میانگین طول مدت ازدواج 22/110±05/103 ماه و میانگین تعداد فرزندان 13/1±9/0 بود. تحصیلات 3/78 درصد افراد در سطح دبیرستانی و دانشگاهی و تحصیلات سایر افراد پایین­تر از دبیرستان بود.

 بالاترین نمره­ی میانگین از خرده­آزمونهای DASS 21 مربوط به نمره­ی تنش به میزان 76/9 بود (جدول 1). بالاترین وفور مربوط به سبک دلبستگی به مادر از نوع ایمن با 6/47 درصد بود ( نمودار 1). بالاترین فراوانی سبک دلبستگی به پدر از نوع ایمن با 6/27 درصد بود ( نمودار 2).

 

جدول 1- شاخص آماری کسب  شده توسط واحدهای مورد پژوهش از متغیرهای تنش، اضطراب  و افسردگی

متغیر

میانگین

انحراف معیار

کمترین نمره

بیشترین نمره

تنش

76/9

82/4

0

21

اضطراب

89/6

81/4

0

20

افسردگی

45/7

10/5

0

21

 

همان طور که در جدول 2 آمده است، نمره­ی تنش با سبک دلبستگی ایمن ارتباط منفی و معنی­دار و با سبک­های هراسان و سرد ارتباط مثبت و معنی­دار دارد.

نمودار 1- توزیع فراوانی انواع سبک های دلبستگی به مادر در دوران کودکی

 

 

نمره­ی اضطراب با سبک دلبستگی سرد، ارتباط مثبت و معنی­دار و نمره­ی افسردگی با سبک ایمن، ارتباط منفی و معنی­دار و با سبک سرد ارتباط مثبت و معنی­دار دارد. در مورد سبک دلبستگی

 

نمودار2-توزیع فراوانی انواع سبک های دلبستگی به پدر دردوران کودکی

 

با پدر، یافته­ها نشان می­دهند که نمره­ی تنش، اضطراب و افسردگی ارتباط مثبت و معنی­دار با سبک ایمن و نمره­ی اضطراب، ارتباط منفی و معنی­دار با سبک ایمن دارد (جدول 3).

 

جدول 2- ضریب همبستگی سبک دلبستگی به مادر با تنش، اضطراب و افسردگی

سبک دلبستگی با مادر

ایمن

وابسته

والدینی

هراسان

سرد

حیطه

R

P

R

P

R

P

R

P

R

P

تنش

164/0-

032/0

046/0-

548/0

004/0

962/0

155/0

043/0

257/0

001/0

اضطراب

132/0-

085/0

034/0-

663/0

066/0

396/0

127/0

099/0

307/0

001/0>

افسردگی

229/0-

003/0

096/0-

214/0

024/0

759/0

131/0

090/0

325/0

001/0>

 

جدول 3- ارتباط سبک دلبستگی به پدر با تنش، اضطراب و افسردگی

          سبک دلبستگی با پدر

حیطه

ایمن

وابسته

والدینی

هراسان

سرد

R

P

R

P

R

P

R

P

R

P

تنش

136/0-

076/0

008/0-

919/0

009/0

904/0

018/0

318/0

259/0

001/0

اضطراب

129/0-

094/0

068/0

376/0

058/0

450/0

091/0

240/0

261/0

001/0

افسردگی

188/0-

014/0

001/0>

996/0

017/0-

328/0

078/0

315/0

295/0

001/0>

 

 

بحث و نتیجه­گیری

در مطالعه­ی حاضر سبک دلبستگی ایمن به پدر و مادر ارتباطی منفی با تنش، اضطراب و افسردگی داشت که اگر چه این ارتباط در مورد مادر با تنش و اضطراب و در مورد پدر تنها با افسردگی معنی­دار گردید، دال بر ارتباط منفی میان سبک دلبستگی ایمن با مولفه­های فوق می­باشد. سبک دلبستگی  سرد

 

به پدر و مادر ارتباطی مثبت با تنش، اضطراب و افسردگی داشت  که در تمام  موارد،  معنی­دارگردید و برارتباط مثبت میان سبک دلبستگی سرد با مولفه­های فوق دلالت دارد. در مورد سبک دلبستگی هراسان به پدر و مادر اگر چه ارتباط مثبتی با مولفه­های تنش، اضطراب و افسردگی گزارش شد، اما معنی­داری تنها در مورد سبک هراسان به مادر با استرس گزارش گردید.

نتایج سافورد نشان داد که افراد با دلبستگی ناایمن با احتمال بیشتری اضطراب و افسردگی را تجربه می­کنند (17).

رحیمیان و همکاران در ایران و میکولینسر[24] و شیور دریافتند که بین سبک دلبستگی ایمن با سلامت روان، رابطه­ی مثبت معنی­دار و بین سبک­های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با سلامت روان، رابطه­ی منفی معنی­داری وجود دارد (15). رحیمیان و همکاران دریافتند که میزان تنش شغلی در آزمودنی­های دارای سبک دلبستگی ایمن کمتر از سبک­های ناایمن است (21).

مطالعه­ی بشارت و همکاران مشخص کرد واحدهای پژوهش با سبک دلبستگی ایمن نسبت به ناایمن و هم­چنین آن­هایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی بودند نسبت به سبک دوسوگرا، مشکلات بین شخصی کمتری داشتند که این نتایج همگی در راستای نتایج مطالعه­ی حاضر می­باشد (16).

رابرتز و همکاران در توجیه این رابطه بر این عقیده­اند که پیامد روان­شناختی سبک­های دلبستگی ناایمن در شرایط تنش­زا، اضطراب و افسردگی است و پیامد روان­شناختی سبک دلبستگی ایمن در چنین شرایطی، آرامش روانی است (14). نبود اعتماد به خود و دیگران از ویژگی­های اصلی افراد ناایمن می­باشد. نداشتن اعتماد به خود با تحلیل بنیادهای درون­روانی، توان رویارویی با موقعیت­های تنش­زا را کاهش می­دهد و درماندگی روان­شناختی را بر فرد ناایمن تحمیل می­کند. این پریشانی و درماندگی بر حسب تجربه­های نامطلوب به احساسات خودکوچک­بینی و اضطراب شخص دامن می­زند. دلبستگی ایمن یک منبع درونی است که سلامت روان­شناختی را در طول دوره­های تنش حفظ می­کند، در حالی که نبود منبع ایمن، مشکلات عاطفی را در پی دارد (21).

برخی از محققین معتقدند به طور کلی دلبستگی با تجارب عواطف منفی مرتبط است و ممکن است افراد با دلبستگی ناایمن نسبت به ایمن، سطح بالاتری از عواطف منفی داشته باشند و وجود عواطف منفی موجب ارتباط دلبستگی ناایمن با اضطراب و افسردگی باشد و شاید ارتباطی میان دلبستگی ناایمن با اضطراب و افسردگی وجود نداشته باشد (17).

با وجود این اظهارات همان طور که گفته شد نه تنها در پژوهش حاضر بلکه در پژوهش­های مشابه چه در ایران و چه در خارج از ایران، دلبستگی ناایمن که در پژوهش حاضر دلبستگی سرد و هراسان را شامل می­شود با تنش، اضطراب و افسردگی ارتباطی مثبت دارد و با توجه به این که در مورد دلبستگی سرد، ارتباط معنی­داری هم در مورد پدر و هم در مورد مادر در هر سه مولفه، مشهود بود می­توان چنین استباط کرد که در پژوهش حاضر احتمالا سبک دلبستگی سرد به عنوان ناایمن­ترین سبک عمل می­کند و بیشترین پیش­آگهی را در مورد مشکلات روان­شناسی دارد.

اما در مورد سبک دلبستگی ایمن، نتایج نشان داد که اگر چه ارتباط بین این نوع سبک در مورد پدر و مادر با هر سه مولفه، منفی است، اما ارتباط معنی­داری در تمام موارد مشاهده
نمی­شود و از آن جا که در مورد افسردگی، ارتباط معنی­داری هم در مورد پدر و هم در مورد مادر وجود دارد، نشان­دهنده­ی ارتباط قوی­تر افسردگی با سبک دلبستگی ایمن است و با توجه به این که از نظر روان­شناسی افسردگی در مراحل بعدی و به دنبال تنش مستمر و اضطراب ایجاد می­شود، می­توان استنباط نمود که احتمالا دلبستگی ایمن در زمانی بیشترین تاثیر را بر سلامت روانی افراد دارد که مشکلات به سمت وخامت سوق می­کند. اگر چه اسنو دلبستگی والدینی را به عنوان دلبستگی ایمن قلمداد نموده اما بالبی ارتباط والدینی را یک نوع الگوی ارتباطی معکوس به شمار می­آورد که والدین گاهی عمدی و گاه غیر عمدی در جایگاه کودک برای او ایفای نقش می­کنند و این باعث می­شود که کودک احساس نیاز به دلبستگی را در خود سرکوب کند (به نقل از 22).

از اظهارات بالبی چنین استنباط می­شود که دلبستگی والدینی نمی­تواند دلبستگی ایمن قلمداد شود. در پژوهش حاضر، ارتباط سبک دلبستگی والدینی به مادر با هر سه مولفه، مثبت و در مورد پدر نیز با تنش و اضطراب، ارتباطی مثبت گزارش گردید. اگر چه این نتایج در هیچ­یک از موارد فوق معنی­دار نبود اما با نظریه­ی بالبی در مورد دلبستگی والدینی که آن را یک نوع دلبستگی ناایمن فرض می­نماید همسو بود. در پژوهش حاضر ارتباط سبک دلبستگی وابسته با هر سه مولفه­، منفی و در مورد پدر با مولفه­های تنش، ارتباط منفی و با اضطراب و افسردگی، ارتباط مثبت داشت که هیچ ­کدام از این نتایج نیز معنی­دار نبود. اگر چه اسنو دلبستگی وابسته را یک نوع دلبستگی ایمن می­داند اما به عقیده­ی برخی از پژوهشگران، مشخصه­ی اصلی دلبستگی وابسته، اتکای ناهنجار به دیگران است. این نوع الگوی ارتباطی منجر به مشکلات شخصیتی می­شود و پیش­درآمدی بر شخصیت­های ساختگی است که اضطراب جدایی را به همراه دارد.

در برخی از مطالعات دیده شد که زنان با شخصیت وابسته دارای روحیه­ی فرمانبرداری وعلایم افسردگی بوده و از احساسات هیجانی کمتری برخوردار هستند (3).

 از نتایج مطالعه­ی حاضر چنین برمی­آید که دلبستگی وابسته به مادر می­تواند به عنوان یک نوع دلبستگی ایمن عمل نماید و افراد را به سمت سلامت روان سوق دهد اما در مورد پدر چنین تفسیری امکان­پذیر نیست و با توجه به ارتباط مثبت میان دلبستگی وابسته به پدر با اضطراب و افسردگی چنین
نتیجه­گیری می­شود که وابستگی دختران به پدر شاید در مراحل اولیه­ی شروع مشکلات روان­شناسی به عنوان حایل عمل نماید، اما با شدیدتر شدن و استمرار علایم حتی گاه به وخامت اوضاع می­انجامد.

 به طور کلی در نهایت می­توان چنین نتیجه گرفت که سبک دلبستگی وابسته به خصوص با مادر یک نوع دلبستگی ایمن و پیش­درآمد سلامت روان بوده و سبک دلبستگی والدینی همان طور که بالبی بیان کرده یک نوع ارتباط معکوس و ناایمن قلمداد می­شود. از آن جا که مطالعات مشابه در دسترس، محدود بوده و درمورد سبک­های دلبستگی گزارش شده توسط اسنو تنها چند پایان­نامه­ی دکترا در دسترس می­باشد که از نظر ارتباط موضوعی با پژوهش حاضر بسیار دور است و با توجه به معنی­دار نشدن یافته­ها و یکسان نبودن جهت روابط، تفسیر نتایج مطالعه­ی حاضر در مورد دو سبک دلبستگی والدینی و وابسته به درستی امکان­پذیر نیست و خارج از محدوده­ی این پژوهش می­باشد که احتمالا با انجام
پژوهش­های گسترده­تر و با حجم نمونه­ی بالاتر می­تواند قابل بحث باشد.

علاوه بر آن پژوهش حاضر تنها در مورد زنان انجام گرفته که اصولا بیشترین تاثیر را از مادر می­گیرند و توصیه می­شود برای تفسیر بهتر، پژوهش­هایی با حجم نمونه­ی بالاتر و در مورد هر دو جنس انجام گیرد. از جمله دیگر محدودیت­های پژوهش حاضر این است که ابزار سبک دلبستگی بالغین برای اولین بار در ایران استفاده می­شد که با توجه به طولانی شدن مراحل در مورد تایید روایی آن، به روایی صوری و محتوی بسنده شد.

از آن جا که تنش، اضطراب و افسردگی ارتباطی مثبت و معنی­دار با سبک دلبستگی سرد به پدر و مادر دارد و ارتباط هر سه مولفه با دلبستگی ایمن، منفی و در مورد افسردگی برای هر دو والد و در مورد تنش برای مادر، معنی­دار گردید، نتایج این مطالعه تاییدی بر نظریه­ی بالبی است که بیان می­کند دلبستگی شالوده­ی رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی­ریزی می­کند.

 لذا نتایج این پژوهش با تاکید بر اهمیت تعامل در دوران کودکی و تاثیر آن بر رشد و سلامت روانی در بزرگسالی،
می­تواند پیش­زمینه­ای برای انجام مشاوره­های روان­شناسی باشد



[1]Attachment styles

[2]John Bowlby

[3]Mary Ainsworth

[4]Freud

[5]Erik Erikson

[6]Melanie Klein

[7]Secure Attachment

[8]Insecure Attachment Avoidant

[9]Insecure Attachment Ambivalent

[10]World Health Organization

[11]Control of Diseases Center

[12]Cassidy and Shaver

[13]Roberts

[14]Safford

[15]Parentified

[16]Dependent

[17]Fearful

[18]Distant

[19]Snow

[20]Clark

[21]Watson

[22]Jey Belsky

[23]Depression Anxiety Stress Scale

[24]Mikulincer

 

1. Berant E, Mikulincer M, Florian V. Attachment style and mental health: A one-year follow up study of mothers of infants with congenital heart disease. Pers Soc Psychol Bull 2001; 8: 956-68.

2. Linley PA, Joseph S. Positive change following trauma and adversity: A review. J Trauma Stress 2004; 17: 11-21.

3. Gordon KW. The multidimensionality of peer victimization and patterns of relating in attachment. Ph.D. Dissertation. USA: University of Mississippi, 2008: 15-28.

4. John Bowlby. [Attachment theory, Elite psychology and education]. Safarzadeh Khoshabi K, Abohamzeh E. (translators). 1st ed. Tehran: Danjeh; 2006: 32-135. (Persian)

5. Davila Burge D, Hammen C. Why does attachment style change? J Pers Soc Psychol 1997; 73(4): 826-38.

6. Dempster D. Multidimensionality of patterns of attachment, sexual attitudes and unwanted sex. Ph.D. Dissertation. USA: University of Mississippi, 2007: 18-38.

7. Morton N, Browne K. Theory and observation of attachment and its relation to child maltreatment: A review. Child Abuse Negl 1998; 22(11): 1093-104.

8. Collins NL, Cooper L, Albino A, Allard L. Psychosocial vulnerability from adolescence to adulthood: A prospective study of attachment style differences in relationship functioning and partner choice. J Pers 2002; 70(6): 965-1007.

9. Atkinson RL, Atkinson R, Smith E, Bem D, Nolen S. [Hilgard’s introduction to psychology]. 3rd ed. Brahany M, Birshak B, Bayk M, Zamany R, Shamlo S, Shahraray M. (translators). Tehran: Roshd; 2005: 485-95. (Persian)

10. Mental and neurological disorders. The world health report, 2001. [cited 2001]. Available from: URL; http://www.who.int/entity

11. National Mental Health Association. Campaign for America’s mental health, 2005. [cited 2005]. Available from: URL; http://www.nmha.org

12. Azimi H, Jannati Y, Mahmoudi G. [Textbook of mental health nursing]. Tehran: Salami; 2002: 118-29. (Persian)

13. Cassidy J, Shaver PR. Handbook of attachment: Theory, research and clinical applications.     New York, London: Guilford; 2008: 101-200.

14. Roberts JE, Gotlib IH, Kassel JD. Adult attachment security and symptoms of depression: The mediating roles of dysfunctional attitudes and low self-esteem. J Pers Soc Psychol 1996; 59: 981-6.

15. Rahimian Boogar E, Asgharnejad Farid AA, Rahiminejad A. [Relationship between attachment style and mental health in adult survivors of the Bam earthquake]. Psychological research 2008;
11(1-2): 27-40. (Persian)

16. Besharat MA, Golinejad M, Ahmadi AA. [Relationship between attachment styles and personal problems]. Journal of psychiatry and clinical psychology 2000; 8(4): 74-81. (Persian)

17. Safford SM. The relationship of attachment style and cognitive style to depression, anxiety and negative affectivity. Ph.D. Dissertation. Temple University, 2002: 12-46.

18. Snow MS, Martin E, Wolff LA, Stoltz KB, Helm H, Sullivan K. The adult scale of parental attachment psychometric properties, factor analysis, and multidimensional scaling in two studies. Two Studies; 2005, manuscript submitted for publication: 4-22

19. Crain W. [Theories of development: Concepts and applications]. 1st ed. Khoyinejad GH, Rajayi AR. (translator). Tehran: Roshd; 2005: 77-94.  (Persian)

20. Sahebi A, Asghari J, Sallari R. [Depression anxiety stress scale (DASS-21) validated for the Iranian population]. Journal of Iranian psychologists 2005; 1(4): 299-312. (Persian)

21. Rahimian Boogar E, Nori A, Arizi HR, Molavi H, Froghi AR. [Relationship between adult attachment style with satisfaction and job stress]. Journal of psychiatry and clinical psychology 2007; 13(2): 148-57. (Persian)

22. Byng-Hall J. Relieving parentified children's burdens in families with insecure attachment patterns. Fam Process 2002; 41: 375-88.