پیش بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در بین معتادان شهر اردبیل

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه روانشناسی، دانشگاه محقق اردبیلی

2 دانشجوی دکترای روان شناسی عمومی، دانشگاه محقق اردبیلی

چکیده

خلاصه
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در بین معتادان شهر اردبیل انجام گرفت.
روش‌کار: جامعه‌ی آماری این پژوهش توصیفی-همبستگی تمام مردان دارای سوءمصرف مواد بودند که در آذر 1390 به مراکز ترک اعتیاد در شهر اردبیل مراجعه می‌کردند. نمونه‌ای به حجم 100 نفر (80 نفر معتاد به تریاک، 20 نفرمعتاد به هروئین) با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شد. آزمودنی‌ها، پرسش‌نامه‌های ناگویی خلقی تورنتو و هوش معنوی کینگ را تکمیل کردند. سپس داده‌ها با استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و روش رگرسیون هم‌زمان و گام به گام، تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج بررسی ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که هوش معنوی کل و سه زیرمقیاس آن (معناسازی شخصی، هوشیاری متعالی و بسط حالت هوشیاری) رابطه‌ی منفی معنی‌داری (05/0>P) با ناگویی خلقی دارند. در ادامه در بخش استنباطی، تجزیه وتحلیل داده‌ها با روش رگرسیون هم‌زمان نشان داد که هوش معنوی کل 18 درصد از نمرات ناگویی خلقی را پیش‌بینی می‌کند (001/0>P). تحلیل با روش رگرسیون گام به گام نشان داد که از چهار زیرمقیاس هوش معنوی، دو زیرمقیاس (بسط حالت هوشیاری و معناسازی شخصی) ناگویی خلقی را به طور معنی‌داری (001/0>P) پیش‌بینی می‌کنند.
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های این پژوهش، می‌توان از پرورش توانایی‌های هوش معنوی به عنوان تسریع‌بخش تنظیم هیجانی و  یک سپر دفاعی در برابر اعتیاد بهره جست و هم‌چنین می‌توان با پرورش چنین ویژگی‌هایی در رهایی افراد معتاد، مدد رساند. 

کلیدواژه‌ها


مقدمه

امروزه مسئله­ی اعتیاد [1]به مواد مخدر و انواع داروها، مشکلی جهانی و فراگیر بوده و بعد از بحران­های نابودی محیط زیست، بمب اتمی و فقر، به عنوان چهارمین بحران جهان مطرح است (1). به گزارش دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد[2] (UNODC)، تخمین زده شده بین 250-172 میلیون نفر در جهان حداقل یک بار در سال، از مواد مخدر غیر قانونی استفاده کرده­اند (2).

در کشور ایران نیز به دلیل شرایط ویژه­ی جغرافیایی (هم­جواری با یک کشور بزرگ تولید­کننده­ی مواد افیونی) و هم­چنین جوانی جمعیت، عدم اشتغال و دیگر مشکلات اجتماعی-روانی، اعتیاد به مواد مخدر رو به افزایش است تا جایی که بر اساس گزارش UNODC ایران بالاترین نسبت معتادان به هروئین و تریاک را در جهان دارد. بر اساس این آمار از هر 17 نفر، 1 نفر معتاد به این مواد است و 20 درصد از جمعیت 60-15 سال کشور به نحوی در سوءمصرف مواد مخدر دست دارند (2).

مصرف مواد یکی از موانع جدی در توسعه­ی جوامع است. ارتباط مصرف مواد و رفتارهای اعتیادآمیز با سایر انحرافات مانند خشونت خانگی، کودک­آزاری، افزایش آمار طلاق و شیوع بیماری­های واگیردار مانند ایدز و هپاتیت بر دامنه­ی آسیب­زایی آن می­افزاید و لزوم توجه ویژه به مبارزه با این پدیده­ی خانمان­سوز را دوچندان کرده است.

بنا بر پژوهش­ها، عوامل خطرساز متعددی برای این اختلال مطرح شده است که می­توان به میزان بالای تعارض خانوادگی، مشکلات تحصیلی، بروز هم­زمان اختلالات روانی چون افسردگی و اختلالات شخصیتی، مصرف مواد از سوی همسالان و والدین، تکانشگری و شروع زودرس مصرف سیگار، اشاره کرد (3).

علاوه بر عوامل بیان شده از میان عوامل متعددی که در رابطه با گرایش به سوءمصرف مواد وجود دارد، می­توان به نقش برجسته­ی مشکلات هیجانی و ناتوانی در کنترل و تنظیم هیجانات به طور کلی و ناگویی خلقی[3] به طور خاص، اشاره کرد.

هر چند ناگویی خلقی اولین بار به عنوان یک نوع کمبود در پردازش شناختی و نظم­دهی حالات عاطفی در ارتباط با بیماران روان­تنی مطرح شد اما امروزه به عنوان یک صفت شخصیتی بهنجار در میان تمامی افراد جامعه توزیع شده است (4). با این وجود، پژوهش­ها نشان داده­اند سطوح بالای ناگویی خلقی با گستره­ی متنوعی از اختلالات روان­تنی از قبیل آرتریت روماتوئید، بیماری­های قلبی-عروقی و سرطان سینه (5) و اختلالات روان­پزشکی مانند افسردگی (6)، اضطراب (7)، نوروزگرایی (8)، الکلیسم و سوءمصرف مواد، سبک زندگی فاقد تحرک، سوءتغذیه و عادات غذایی نادرست (5) در ارتباط هستند.

از میان اختلالات روان­پزشکی مرتبط با ناگویی خلقی، اختلال سوءمصرف مواد توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. افراد با درماندگی عاطفی و هیجانی بیشتر، تمایل بیشتری به مصرف مواد مخدر و الکل دارند. این مطلب نشان می­دهد که چرا برخی به مواد مخدر وابسته می­شوند. آن­ها اغلب اوقات گرفتار هیجانات و احساساتی­اند که گریزی از آن برای خود نمی­یابند. آن­ها آگاهی چندانی از عواطف خود نداشته و با احساس عدم کنترل بر زندگی احساسی خود، هیچ تلاشی نمی­کنند (9). 

کریستال معتقد است که ناگویی خلقی به عنوان نارساکنش­وری هیجانی باعث می­شود برخی افراد، آمادگی وابستگی به مواد را داشته باشند. هم­چنین هیجان­های افراد معتاد، کودکانه و در سطح پیش­کلامی[4] بوده و ظرفیت شناختی آسیب­دیده­ی آن­ها به عدم توانایی تفسیر افسردگی و اضطراب منتهی می­شود. در این شرایط، ظرفیت تاخیر واکنش[5] (مهارت من[6]) پایین است. در نتیجه، تعارض فرد با محیط، افزایش یافته و مکررا درماندگی و تنش را در برابر هیجانات تجربه می­کند (به نقل از10).

توربرگ[7] و همکاران (11) و حمیدی و همکاران (12) نیز رابطه­ی بین اعتیاد و ناگویی خلقی را تایید نموده­اند.

مفهوم هوش معنوی که برای اولین بار در ادبیات آکادمیک روان­شناسی در سال 1996 توسط استیونز[8] و بعد در سال 1999 توسط امونز‌[9] مطرح شد، یکی از عوامل اساسی است که ارتباط آن با مشکلات هیجانی و ناگویی خلقی، منطقی به نظر می­رسد (به نقل از 13). ویگلیزورث[10] معتقد است که سازه­های خودآگاهی هیجانی و همدلی، پایه­های اساسی برای رشد هوش معنوی هستند. از سوی دیگر، هنگامی که رشد معنوی آغاز گردید، مهارت­های هیجانی به عنوان بازخورد حاصل از آن، تقویت می­شوند و در چرخه­ای تعاملی قرار می­گیرند (به نقل از 14).

رابطه­ی دو سازه­ی اساسی هوش معنوی یعنی هوش و معنویت، در ارتباط با ناگویی خلقی مورد توجه بوده است. به عنوان مثال نتایج پژوهش­های پارکر[11] و همکاران (15)، کریمی (16) و غیابی (17) حکایت از آن دارند که هوش هیجانی و ناگویی خلقی، دو سازه­ی مستقل اما قویا هم­بسته­ی از نوع معکوس می­باشند.

زوهر و مارشال[12] (18) چهارچوبی را برای تعیین انواع هوش ارایه کردند که مبتنی بر کارکرد سیستم­های عصبی مغز می­باشد. آن­ها کارکرد مغز را از دیدگاه عصب­شناسی بررسی کرده و تمام انواع هوش­های ممکن را به سه نوع سیستم عصبی اصلی در مغز پیوند دادند.آن­ها سه نوع هوش بهره­ی هوشی[13]، هوش عاطفی[14] و هوش معنوی[15] را شناسایی کردند و عقیده دارند که تمام هوش­های دیگر زیرمجموعه­های این سه نوع هوش کلی تلقی می­شوند. هوش اول که مبتنی بر تفکر خطی مغز است، همان بهره­ی هوشی است و مناسب حل مسایل ریاضی و منطقی می­باشد. دومین نوع هوش که مبتنی بر تفکر تعاملی مغز است، هوش عاطفی است که به افراد کمک می­کند عواطف و احساسات خود و دیگران را مدیریت کنند. هوش معنوی نیز به عنوان سومین نوع هوش، مبتنی بر تفکر وحدت­بخش مغز است که دو نوع هوش هیجانی و بهره­ی هوشی را یکپارچه کرده و شکل می­دهد و به دلیل نقش متحدکننده و
انسجام­بخش، آن را هوش غایی نامیدند (18) که ارتباط این نوع هوش با ناگویی خلقی نیز منطقی به نظر می­رسد.

با وجود پژوهش­های زیاد در ارتباط بین معنویت به عنوان سازه­ی دیگر هوش معنوی و بهزیستی هیجانی[16]، در خصوص ارتباط بین معنویت و ناگویی خلقی پژوهش­های اندکی در دسترس می­باشد (19). کاشول و رایل[17] نشان دادند که بین ناگویی خلقی و معنویت، رابطه­ی معکوس معنی­داری وجود دارد (20) و بانر[18] در بررسی رابطه­ی بین ناگویی خلقی و معنویت در بین زنان مبتلا به سرطان سینه نشان داد که بین این دو متغیر، رابطه­ی معنی­داری وجود ندارد (19).

با توجه به مطالب بالا و اهمیت ویژگی­های هیجانی افراد در آمادگی و ادامه­ی مصرف مواد، بررسی عوامل مرتبط با چنین ویژگی­هایی بیش از بیش احساس می­شود اما با توجه به شیوع اعتیاد در کشور، تعداد این تحقیقات قابل توجه نبوده و ضرورت انجام پژوهش­های متنوع در این زمینه هم­چنان به شدت احساس می­شود، در این راستا این پژوهش با هدف پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در معتادان شهر اردبیل انجام گرفت.

روش­کار

جامعه­ی آماری این پژوهش کاربردی-همبستگی تمامی مردان (درصد بالایی از سوءمصرف­کنندگان، مرد هستند) دارای سوء­مصرف مواد در سطح شهر اردبیل می­باشند که در آذر 1390 به مراکز ترک اعتیاد در شهر اردبیل مراجعه کرده بودند. روش نمونه­گیری خوشه­ای بود، به این صورت که ابتدا لیستی از مراکز ترک اعتیاد شهر اردبیل از سازمان بهزیستی و علوم پزشکی استان تهیه و از میان این مراکز، 3 مرکز به صورت تصادفی انتخاب و نمونه­ها از میان مراجعین به صورت در دسترس انتخاب شدند. اگرچه که در تحقیقات همبستگی، حداقل حجم نمونه 50 نفر پیشنهاد شده است (21) اما در پژوهش حاضر برای افزایش اعتبار بیرونی نتایج تحقیق، نمونه به حجم 100 نفر (80 نفر معتاد به تریاک، 20 نفر معتاد به هروئین) افزایش یافت.

معیار ورود شامل جنسیت مرد، تاهل و تحصیلات بالاتر از سیکل به منظور توانایی پر کردن پرسش­نامه­ها و معیار خروج شامل ابتلا به اختلالات روان­شناختی شدید بود که با استفاده از ارزیابی و اظهار نظر متخصصان مراکز ترک اعتیاد، شناسایی و از جریان پژوهش، حذف شدند.

سپس به افراد نمونه در مورد اهداف مطالعه توضیح داده شد و ضمن اطمینان خاطر دادن در مورد محرمانه ماندن داده­ها و هم­چنین مختار بودن شرکت­کننده به انصراف از ادامه­ی کار، درخواست گردید تا پرسش­نامه­های خودگزارشی ناگویی خلقی و هوش معنوی را تکمیل نمایند.

الف- مقیاس ناگویی خلقی تورنتو[19](TAS-20): این مقیاس 20 ماده­ای توسط بگبی، پارکر و تیلور[20] ساخته شده و ناگویی خلقی را در سه زیرمقیاس دشواری در تشخیص احساسات[21] (7 ماده)، دشواری در توصیف احساسات[22] (5 ماده) و تفکر
برون­مدار[23] (8 ماده) ارزیابی می­کند. در این مقیاس، نمره­ی بالاتر نشان­دهنده­ی شدت بیشتر ناگویی خلقی است (22). قربانی، بینگ، واتسون، دویسون و ماک[24]، آلفای این مقیاس را در نمونه­ی ایرانی، برای دشواری در تشخیص احساسات 74/0، برای دشواری در توصیف احساسات 61/0 و برای تفکر متوجه بیرون 50/0 به دست آورده­اند (23). محمد، اعتبار کل مقیاس را در نمونه ایرانی با استفاده از روش دونیمه کردن و بازآزمایی 74/0 و 72/0 و روایی مقیاس را 85/0 گزارش کرد (24). در نمره­گذاری مقیاس TAS-20، مدستین، فیرر و مالتی[25] نمرات 60 به بالا را به عنوان ناگویی خلقی و نمرات 52 به پایین را به عنوان غیرناگویی خلقی (25) و مولر، آلپرز، ریم و ساب[26] نمرات 60 به بالا را به عنوان ناگویی خلقی بالا و نمرات 52 به پایین را به عنوان ناگویی خلقی پایین در نظر گرفته­اند (26).

ب- مقیاس خودگزارشی هوش معنوی (SISRI-24)[27]: این آزمون توسط کینگ[28] به منظور اندازه­گیری تنوع رفتاری، جریان فکری و ویژگی های ذهنی افراد در 24 آیتم ساخته شده است. آزمون دارای چهار زیر مقیاس به نام های تفکر وجودی نقادانه[29] (7 ماده)، معناسازی شخصی[30] (5 ماده)، هوشیاری متعالی[31] (7 ماده) و بسط حالت هوشیاری[32] (5 ماده) است. فرم اولیه­ی این آزمون 42 سئوالی بود که با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی[33] در نمونه­ی 619 نفری از دانشجویان دانشگاه ترنت[34] کانادا در 2007، آلفای کرونباخ 95/0 و پایایی از طریق تنصیف 84/0 به دست آمد (27). کینگ پس از بررسی و حذف 18 سئوال اضافی، آزمون 24 آیتمی را مجددا بر 305 دانشجو بررسی کرد و با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی[35] آلفای کرونباخ 92/0 و آلفای استاندارد شده 92/0 به دست آمد. در این پژوهش آلفای کرونباخ برای زیرمقیاس­ها به ترتیب 78/0، 78/0، 87/0، 91/0 به دست آمد (26). زاهد بابلان و معینی­کیا پایایی این آزمون را به روش آلفای کرونباخ در کل 87/0 و برای هر یک از زیرمقیاس­ها به ترتیب 68/0، 71/0، 63/0، 61/0 به دست آوردند (28).

داده­ها با روش­های آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. برای توصیف داده­ها از جداول توزیع فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد و برای تعیین رابطه­ی هوش معنوی و ناگویی خلقی از آمار استنباطی رگرسیون هم­زمان وگام به گام استفاده شد.

نتایج

این مطالعه با هدف پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در معتادان شهر اردبیل انجام گرفت، داده­های توصیفی ناگویی خلقی و هوش معنوی در بین افراد معتاد در جدول 1 ارایه شده است.

همان طور که نتایج جدول 1 نشان می­دهد، میانگین نمرات ناگویی خلقی در بین افراد معتاد 07/60 برآورد شد که با توجه به نمره­گذاری مدستین و همکاران، نمرات 60 به بالا به عنوان ناگویی خلقی (25) و با توجه به نمره گذاری مولر و همکاران به عنوان ناگویی خلقی بالا (26) در نظر گرفته می­شود. پس نتیجه گرفته می­شود که ناگویی خلقی در بین افراد معتاد، بالا می­باشد.

 

جدول 1- داده­های توصیفی ناگویی خلقی و هوش معنوی

(با زیرمقیاس­های آن) در بین افراد معتاد اردبیل

متغیر

میانگین

انحراف معیار

تعداد

ناگویی خلقی

07/60

00/8

100

تفکر وجودی نقادانه

07/13

15/3

100

معناسازی شخصی

79/10

04/4

100

هوشیاری متعالی

96/14

30/4

100

بسط حالت هوشیاری

48/11

29/3

100

هوش معنوی کل

30/50

82/10

100

 

جدول 2- ضریبهمبستگی پیرسون  بین هوش معنوی و زیر مقیاس­های هوش معنوی  با  ناگویی خلقی در بین افراد معتاد اردبیل

متغیرها

(1)

(2)

(3)

(4)

(5)

(6)

ناگویی خلقی (1)

1

 

 

 

 

 

تفکر وجودی نقادانه (2)

18/0-

1

 

 

 

 

معناسازی شخصی (3)

41/0-**

28/0**

1

 

 

 

هوشیاری متعالی (4)

24/0-*

31/0**

37/0**

1

 

 

بسط حالت هوشیاری (5)

44/0-**

27/0**

56/0**

41/0**

1

 

هوش معنوی کل (6)

43/0-**

60/0**

77/0**

75/0**

76/0**

1

 

نتایج مربوط به همبستگی بین متغیرها در جدول 2 نشان
می­دهد که هوش معنوی (متغیر پیش­بین) با ناگویی خلقی (متغیر ملاک) همبستگی منفی و معنی­داری در سطح 01/0>P دارد. هم­چنین نتایج نشان می­دهد که از بین زیرمقیاس­های هوش معنوی به جز زیرمقیاس تفکر وجودی نقادانه، سه زیرمقیاس دیگر یعنی معناسازی شخصی، هوشیاری متعالی و بسط حالت هوشیاری، رابطه­ی منفی معنی­داری با ناگویی خلقی دارند که این معنی­داری برای متغیر هوشیاری متعالی درسطح 05/0>P و برای دو متغیر دیگر در سطح 01/0>P معنی­دار می­باشد.

جهت بررسی پیش­بینی ناگویی خلقی توسط هوش معنوی از رگرسیون هم­زمان استفاده شد که نتایج آن در جدول 3 آمده است.

 

جدول 3- پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی کل  با مدل هم زمان

مدل

R

مجذورR

Rتعدیل شده

خطای معیار

معنی­داری

1

43/0

19/0

18/0

23/7

001/0

 

نتایج تحلیل رگرسیون در جدول 3 نشان می­دهد که هوش معنوی کل 18درصد از نمرات ناگویی خلقی را پیش­بینی می­کند.

بر این اساس، هوش معنوی کل به طور معنی­داری نمرات ناگویی خلقی را پیش­بینی می­کنند، بنا بر این به منظور بررسی سهم تفکیکی هرکدام از عوامل، در ادامه از مدل رگرسیون گام به گام استفاده شد. برای این کار زیرمقیاس­های هوش معنوی به عنوان متغیرهای پیش­بین و ناگویی خلقی به عنوان متغیر ملاک وارد مدل رگرسیون شدند که نتایج آن در جدول 4 ارایه شده است.

 

 

جدول 4- پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس  زیرمقیاس­های هوش معنوی با مدل گام به گام

مدل

R

R2

Rتعدیل شده

خطای معیار

R2تغییر

F تغییر

معنی­داری

1

44/0a

19/0

18/0

22/7

18/0

47/23

001/0

2

48/0b

23/0

22/0

07/7

07/0

86/14

001/0

a) متغیر پیش­بین: بسط حالت هوشیاری

b) متغیرهای پیش­بین: بسط حالت هوشیاری، معناسازی شخصی

 

 

نتایج رگرسیون گام به گام جدول 4 نشان می­دهد که از چهار زیرمقیاس هوش معنوی، دو زیرمقیاس (بسط حالت هوشیاری و معناسازی شخصی) ناگویی خلقی را به طور معنی­داری پیش­بینی کرده و دو زیرمقیاس دیگر (تفکر وجودی نقادانه و هوشیاری متعالی) پیش­بین ناگویی خلقی نبوده و از مدل رگرسیون خارج شدند. بسط حالت هوشیاری به تنهایی 18 درصد، بسط حالت هوشیاری، معناسازی شخصی 22 درصد (معناسازی شخصی به تنهایی 7 درصد) از واریانس ناگویی خلقی را پیش­بینی می­کنند.

بحث

پژوهش حاضر با هدف پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در بین معتادان شهر اردبیل انجام گرفت. با تحلیل داده­ها در بخش توصیفی، میانگین نمرات ناگویی خلقی در بین افراد معتاد 07/60 برآورد شد که نشان­دهنده­ی ناگویی خلقی بالا می­باشد (25،26) پس نتیجه گرفته می­شود که ناگویی خلقی در بین افراد معتاد بالا می­باشد. این یافته با نتایج یافته­های قبلی هم­خوان است (10،12،29) اما از آن جایی که هدف اصلی پژوهش حاضر، پیش­بینی تغییرات ناگویی خلقی بر اساس هوش معنوی در بین معتادان شهر اردبیل بود، در این راستا نتایج بررسی ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که هوش معنوی کل و سه زیرمقیاس آن (معناسازی شخصی، هوشیاری متعالی و بسط حالت هوشیاری) رابطه­ی منفی
معنی­داری با ناگویی خلقی دارند. تحلیل داده­ها با روش رگرسیون هم­زمان نشان داد که هوش معنوی کل 18درصد از نمرات ناگویی خلقی را پیش­بینی می­کند. هم­چنین بنا بر نتایج روش رگرسیون گام به گام از چهار زیرمقیاس هوش معنوی، دو زیرمقیاس (بسط حالت هوشیاری و معناسازی شخصی) ناگویی خلقی را به طور معنی­داری پیش­بینی می­کنند و دو زیرمقیاس دیگر (تفکر وجودی نقادانه و هوشیاری متعالی) پیش­بین ناگویی خلقی نبوده و از مدل رگرسیون خارج شدند.

در زمینه­ی هوش معنوی در ارتباط با ناگویی خلقی، تحقیقات بسیار کمی انجام شده اما با توجه به دو سازه­ی اصلی هوش معنوی یعنی هوش و معنویت در ارتباط با ناگویی خلقی پژوهش­هایی وجود دارد که بر اساس آن­ها و ادبیات تحقیق، می­توان یافته­های این بخش را تبیین کرد. به عنوان مثال، نتایج پژوهش­های پارکر و همکاران (15)، کریمی (16) و غیابی (17) حکایت از آن دارند که هوش هیجانی و ناگویی خلقی، دو سازه­ی مستقل اما قویا هم­بسته از نوع معکوس می­باشند. کاشول در بررسی خود نشان داد که بین ناگویی خلقی و معنویت، رابطه­ی معکوس معنی­داری وجود دارد (20).

به طور کلی هوش، رفتار حل مسئله­ی سازگارانه­ی فرد است که روش­های مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار فرد قرار می­دهد. در این راستا هوش معنوی، داده­های سراسر مغز و
هم­چنین هر دو نوع هوش هیجانی و بهره­ی هوشی را یکپارچه کرده و شکل می­دهد (21). هوش معنوی سبب می­شود افراد در مقابل سئوالاتی چون من کیستم، چرا هستم، درون من چه می­گذرد و چه چیزی اهمیت دارد، از روابط فیزیکی و شناختی خود فراتر رفته وارد حوزه­ی متعالی دیدگاه فرد به زندگی گردیده و از سازه­ی معنویت به عنوان یک راهبرد مقابله در برابر مشکلات استفاده کنند (28). در مقابل احتمالا افراد با هوش معنوی پایین در مواجهه با مسایل و مشکلات مختلف از راهبردهای مقابله­ی ناسازگارانه استفاده می‌کنند که به نظر
می­رسد ناگویی خلقی دارای مولفه­های مشابه با این راهبردهای مقابله باشد. یکی از این راهبردهای مقابله با مشکل در تمییز دادن احساسات و حواس فیزیکی مشخص می­شود. به طوری که افراد با ناگویی خلقی بالا در ابراز کلامی احساسات درونی دچار نقص بوده و بدن­شان از جانب آن­ها احساس خود را بیان می­کند. احساس درد، نمونه­ی بارز چنین ابرازی می­باشد که این افراد برای مقابله و تسکین چنین احساساتی به خوددرمانی و استفاده از مواد مخدر روی می­آورند. در حالی که در افراد با هوش معنوی بالا چنین واکنشی دیده نمی­شود (3).

هوش معنوی را می­توان با تمرین­های مختلف توجه، تغییر هیجان­ها و تقویت رفتارهای اخلاقی افزایش داد لذا زمانی که موضوعات هیجانی و اخلاقی، حل نشده باقی می­مانند، مانع رشد این هوش می­شوند. هنگامی که رشد معنوی آغاز گردید، مهارت­های هیجانی به عنوان بازخورد حاصل از آن، تقویت و نیرومند می­شوند و در یک چرخه­ی تعاملی قرار می­گیرند (14). احتمالا ناگویی خلقی به عنوان وقفه­ای در این چرخه باعث می­شود رشد هوش معنوی به طور مناسبی در این افراد صورت نگیرد.

هم­چنین مازلو از تجارب معنوی به تجربه در اوج[36] یاد کرده و آن را برای توصیف شهود، عرفان و روشنگری درونی به کار برده و چون منبعی برای بالندگی شخصیت و رضایت شخصی می­داند که در فرد احساسی پدید می­آورد که وی خود را مسئول، فعال و مرکزی خلاق برای کنش­های خود و دریافت آن دیده و خود را فردی آزاده، با اراده و تعیین­کننده می­شمارد (به نقل از 28). به نظر می­رسد افراد با هوش معنوی پایین از تجارب معنوی به عنوان ساز و کار حل مشکل، کمتر بهره
می­برند و لذا در این شرایط، تعارض فرد با محیط افزایش یافته و مکررا درماندگی و تنش در برابر هیجان­ها را تجربه نماید که چنین نارساکنش­وری هیجانی، مشخصه­ی اصلی ناگویی خلقی است که باعث می­شود برخی افراد، آمادگی وابستگی به مواد را داشته باشند (10).

از آن جا که در پژوهش حاضر تنها جمعیت مردان، بررسی شدند لذا امکان تعمیم نتایج آن به جمعیت زنان مقدور نبوده که این می­تواند به همراه استفاده از ابزارهای خودگزارش‌دهی که گاه می­تواند از اعتبار نتایج بکاهد از محدودیت‌های این پژوهش باشد. هم­چنین از آن جایی که نمونه­های این پژوهش معتاد به تریاک وهروئین بودند و به دلیل هم­آیندی اعتیاد با سایر اختلالات روانی، پیشنهاد می­شود که پژوهش­های مشابه با گروه­های مصرفی مواد مختلف و با کنترل دقیق اختلالات
هم­زمان انجام گیرد.

 

 

نتیجه­گیری

بر اساس یافته های این پژوهش، هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنویت، ارزش، و پرورش تخیل می­تواند به انسان توان تغییر و تحول بدهد و می­توان از آن به عنوان یک سپر دفاعی در برابر اعتیاد بهره جست و همچنین می­توان با پرورش هوش معنوی توانایی های کنترل و تنظیم هیجانات از جمله ناگویی خلقی افراد معتاد را بهبود داده و در رهایی افراد معتاد از اعتیادشان مدد رساند. از این رو بر اساس یافته های این پژوهش، روان­درمان­گرها، متخصصان ترک اعتیاد و نهادهای مسئول می­توانند در کنار روش­های معمول ترک، با تقویت توانایی­های معنوی و هیجانی، به کاهش وابستگی به مواد در آن­ها کمک کنند.



[1]Addiction

[2]United Nations Office on Drugs and Crime

[3]Alexithymia

[4]Preverbal

[5]Delay Action

[6]Ego

[7]Thorberg

[8]Stivenz

[9]Emmons

[10]Wigglesworth

[11]Parker

[12]Zohar and Marshall

[13]Intelligence Quotient

[14]Emotional Intelligence

[15]Spiritual Intelligence

[16]Emotional Well-Being

[17]Cashwell and Rayle

[18]Banner

[19]Toronto Alexithymia Scale

[20]Bagby, Parker and Taylor

[21]Difficulty Identifying Feelings

[22]Difficulty Describing Feelings

[23]Externally-Oriented Thinking

[24]Bing, Watson, Davison and Mack

[25]Modestin, Furrer and Malti

[26]Muller, Alpers, Reim and Sub

[27]Spiritual Intelligence Self-Report Inventory

[28]King

[29]Critical Existential Thinking

[30]Personal Meaning Production

[31]Transcendental Awareness

[32]Conscious State Expansion

[33]Exploratory Factor Analysis

[34]Trent

[35]Confirmatory Factor Analysis

[36]Peak-Experiences

1. Ahmadvand MH. [Addiction (etiology and treatment)]. Tehran: Payam Noor University; 2005: 1-2. (Persian)

2. UNODC. World Drug Report 2005. New York: United Nations; 2006: 31-51.

3. Sadock BJ, Sadock VA. [Kaplan and Sadock’s synopsis of psychiatry]. Rafiee H, Rezaei F. (translators). Tehran: Arjmand; 2008: 380-92. (Persian)

4. Taylor GJ. The alexithymia construct: Conceptualization, validation, and relationship with basic dimensions of personality. New trends in experimental and clinical psychiatry 1994; 10: 61-74.

5. Helmers KF, Mente A. Alexithymia and health behaviors in healthy male volunteers. J Psychosom Res 1999; 47: 635-45.

6. Hintikka J, Honkalampi K, Lehtonen J, Viinamaki H. Are Alexithymia and depression distinct or overlapping construct: A study in a general population. Compr Psychiatry 2001; 42(3): 234-9.

7. Berthoze S, Consoli S, Peterz-Diaz F, Jouvent R. Alexithymia and anxiety: Compounded relationships? A psychometric study. Eur Psychiatry 1999; 14(7): 372-8.

8. Espina A. Alexithymia in parents of daughters with eating disorders its relationship with psychopathological and personality variables. J Psychosom Res 2003; 55: 553-60.

9. Tschann J. Initiation of substance abuse in early adolescence. Health Psychol 1994; 4: 137-70.

10. Galeban M. [Examination and comparison of alexithymia and self-regulation in patients with substance abuse disorder and normal individuals]. MA. Dissertation. Tehran University, College of psychology, 2008: 11-15. (Persian)

11. Thorberg FA, Young RM, Sullivan KA, Lyvers M. Alexithymia and alcohol use disorders: A critical review. Addict Behav 2009; 34: 237-45.

12. Hamidi S, Rostami R, Farhoodi F, Abdolmanafi A. A study and comparison of alexithymia among patients with substance use disorder and normal people. Soc Behav Sci 2010; 5: 1367-70.

13. Sohrabi F. [Fundamental of spiritual intelligence]. Journal of mental health 2007; 1(1): 14-18. (Persian)

14. Salimi S. [An investigation the role of spiritual intelligence and emotional intelligence in prediction bright and normal girls student's anxiety test in secondary schools of Ardabil city]. MA. Dissertation. Mohaghegh Ardabili University, College of psychology, 2010: 163-6. (Persian)

15. Parker DA, Taylor GJ, Bagby RM. The relationship between emotional intelligence and alexithymia. Pers Individ Dif 2001; 30: 107-15.

16. Karimi M, Besharat MA. Comparison of alexithymia and emotional intelligence in gifted and non-gifted high school students. Soc Behav Sci 2010; 5: 749-53.

17. Ghiabi B, Besharat MA. Emotional intelligence, alexithymia, and interpersonal problems. Soc Behav Sci 2011; 30: 98-102.

18. Zohar D, Marshall I. SQ: Spiritual intelligence, the ultimate intelligence. London: Bloomsbury; 2000: 50-172.

19. Banner AB. The effects of spirituality on anxiety and depression among breast cancer patients: The moderating effects of alexithymia and mindfulness. Ph.D. Dissertation. The University of North Carolina, College of philosophy; 2009: 59-61.

20. Cashwell CS, Rayle AD. Spiritual bypass. In: Sandhu DS. (editor). Spirituality as a fifth force in counseling and psychology: Implications for practice, training, and research. Alexandria, VA: American Counseling Association; 2010: 1-9.

21. Delavar A. [Educational and Psychological Research]. Tehran: Virayesh; 2005: 97. (Persian)

22. Bagby RM, Parker JDA, Taylor GJ. The twenty-item Toronto Alexithymia Scale-I. Item selection and cross-validation of the factor structure. J Psychosom Res 1994; 38: 23-32.

23. Ghorbani N, Bing MN, Watson PJ, Davison HK, Mack DA. Self-reported emotional intelligence: Construct similarity and functional dissimilarity of higher-order processing in Iran and United-States. Int J Psychol 2002; 37: 297-308.

24. Mohammad S. [Studying personality features persons with ulcerative colitis and comparison with normal persons]. MA. dissertation. Tehran Psychiatry Institute; 2001: 30-45. (Persian)

25. Modestin J, Furrer R, Malti T. Study on alexitymia in adult non-patients. J Psychosom Res 2004; 56: 707-9.

26. Muller J, Alpers GW, Reim N, Sub H. Abnormal attentional bias in alexithymia. J Psychosom Res 2004; 56: 581-673.

27. King DB, Decicco TL. A viable model and self- report measure of spiritual intelligence. International journal of transpersonal studies 2009; 28: 68-85.

28. Zahed A, Moeinikia M. [The study of relationship spiritual intelligence and spirituality identity among the students of Mohaghegh Ardabili University]. Research report. Mohaghegh Ardabili University; 2010: 45-80. (Persian)

29. Lindsay J, Ciarrochi J. Substance abusers report being more alexithymic than others but do not show emotional processing deficits on a performance measure of alexithymia. Addict Res Theory 2009; 17(3): 315-21.