رابطه ی الگوی روابط خانوادگی و خشونت خانواده علیه زنان در استان لرستان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه روان شناسی، دانشگاه لرستان

چکیده

ساختار بعضی خانواده‌ها شرایط را برای اعمال خشونت علیه زنان و کودکان فراهم می‌آورد. این تحقیق سعی دارد از دریچه‌ی نوع روابط حاکم در خانواده به بررسی مسئله‌ی خشونت علیه زنان بپردازد.
روش‌کار: این مطالعه‌ی همبستگی در سال 1386 بر روی 383 نفر از زنان جامعه‌ی شهری استان لرستان که به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شده بودند، انجام گرفت. پرسش‌نامه‌ی خشونت علیه زنان حاج یحیی، پرسش‌نامه‌ی محقق ساخته‌ی انواع روابط خانوادگی و اطلاعات جمعیت‌شناختی تکمیل گردیدند. جهت تحلیل داده‌ها از تحلیل واریانس یک‌طرفه، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری استفاده شد.
یافته‌ها:  خشونت روانی و جسمی در بین انواع خشونت تجربه شده در زنان شایع
تر بودند. از بین الگوهای خانوادگی، الگوهای همکاری، هم‌دلی و هماهنگی و از بین متغیرهای پیش‌بینی‌کننده‌ی الگوی روابط خانوادگی "اختیار زن در
تصمیم‌گیری" با تجربه‌ی خشونت در زنان همبستگی معکوس داشتند (001/0>P). به علاوه، تصور سلطه‌‌ی مرد نسبت به زن با الگوی پرخاشگری در خانواده‌ رابطه‌ی مستقیم داشت (001/0>P).
نتیجه‌گیری: هنگامی که روابط اعضای خانواده بر اساس همکاری و
تشریک مساعی باشد، میزان تجربه‌ی خشونت خانگی در زنان کاهش می‌یابد
 

کلیدواژه‌ها


امروزه نهاد خانواده به
منزله
ی هسته­ی شکل
گیری روابط اجتماعی اثرات کاملا مستقیمی بر روی نهادهای دیگر جامعه دارد. خشونت با زنان نه
تنها به تنش در خانواده می
انجامد، بلکه باعث اختلال در تعاملات اجتماعی می
شود. روابط آشفته و غیرمعمول درون خانواده، به رفتارهای نابهنجار نظیر خشونت می­انجامد و پیامدهای ناشی از این رفتارهای خشونت
آمیز نه
تنها برای خود فرد مشکلات جسمی و روانی به
وجود می
آورد، بلکه مانع از این می
گردد که فرد در روابط اجتماعی خود با دیگران رفتار بهنجار داشته باشد. در نتیجه فرد تحت خشونت به
جای آن
که توانمند و مستقل باشد، به
صورت انسانی آسیب
پذیر و وابسته در می­آید (1). از دیگر پیامدهای خشونت انتقال انگاره
ها و الگوهای خشونت از نسلی به نسل دیگر است. برطبق نتایج مطالعات، بزرگسالانی که در کودکی شاهد خشونت در خانواده بوده
اند، دو تا سه برابر بیش از دیگران احتمال دارد که زن و فرزندان خود را
کتک بزنند (2).

 

پژوهشگران حیطه­ی خشونت خانوادگی معتقدند که فرهنگ و ساختار بعضی خانواده
ها شرایط لازم را برای به کارگیری خشونت علیه زنان و کودکان فراهم می
آورد. زندگی روزمره
ی خانوادگی، تضادها و مشکلات  فراوانی را دامن می
زند که به
جز خانواده
هایی که مشکلات­شان را از طریق گفت ­وگو حل می
کنند، در اکثر خانواده
ها حرف آخر را فرد قوی
تر می
زند و اگر حرف او کارگر نیفتد برای تثبیت موقعیت خود، دست به خشونت می
زند (3). در این
جا برای روشن شدن موضوع، خلاصه
ای از چهارچوب نظری رابطه
ی بین تعاملات درون خانواده و خشونت خانگی بررسی می
شود.

پدیده
ی خشونت علیه زنان دارای ماهیت چند بعدی است و آن را باید در قالب رویکردهای متفاوت بررسی نمود. بر طبق نظریه
ی نظم اجتماعی، خانواده یک اجتماع کوچک است که در میدان تعاملی گرم با حریم نسبتا مشخص به
وجود آمده و اعضا نسبت به آن احساس تعلق، وابستگی عاطفی و تعهد می
کنند. در نظم اجتماعی که صرفا مبتنی بر تعهدات مشترک است، معمولا یک کنشگر با فعال کردن تعهد فرد دیگر و نه با زور و اجبار او را وادار به عمل می
سازد. بنا بر این یکی از ابعاد رابطه
ی متقارن میان زن و شوهر رابطه
ی همکاری می
باشد (4).

در برخی تحقیقات عنوان شده است که مردان به سبب عدم شرکت در امور خانه، چه زن خانه
دار یا شاغل باشد، قادرند موقعیت اقتداری خود را در خانواده حفظ کنند. برای رسیدن به یک خانواده­ی مشارکتی باید این نگرش را تقویت کرد که مرد مانند زن در زندگی کودک اهمیت دارد و باید به مشارکت در امور خانه و مسئولیت
های خانگی و بچه
داری ترغیب شود (5).

نظریه
ی تفکیک نقش
ها و تقسیم کار برحسب جنسیت، برای زن نقشی عاطفی قایل شده است و این نقش مستلزم این است که وی انفعالی و پرورش
دهنده باشد (مادر، همسر، خانه
دار) و برای مرد نقش ابزاری قایل است که همان نقش نان
آوری، سازمان­دهی و رهبری بوده و مستلزم تسلط و رقابت
جویی است. بر این اساس، تداخل در نقش
ها باعث اغتشاش امور خانوادگی می
شود (6). در مقابلِ نظریه
ی تفکیک نقش
ها، الگوی دیگری به نام مناسبات مربوط به نقش
های مشترک وجود دارد که به وجود دو الگوی تقسیم نقش در خانواده
می­پردازد. الگوی اول، مناسبات تفکیکی نقش
های زناشویی است. این الگو روابطی را توضیح می
دهد که در آن زن و شوهر قایل به تفاوت واضحی در وظایف خود می
باشند و نقش
های خانوادگی را به دقت تفکیک کرده و منافع، علایق و فعالیت
های جداگانه
ای دارند. از الگوی دوم با عنوان مناسبات مربوط به نقش
های مشترک یاد می­شود که نقطه
ی مقابل نظریه
ی تفکیک نقش
ها است. در این نوع از مناسبات، زن و شوهر در اکثر فعالیت
ها همکاری و هم
فکری داشته و تضاد منافع و علایق­شان در حداقل است. بر طبق این نظر، در خانواده
هایی که تقسیم وظایف در آن­ها به صورت سنتی است، شبکه
ی روابط اجتماعی به
صورت متصل و محدود ظاهر می
شود، اما زن و شوهری که به
صورت مشارکتی زندگی می
کنند دارای شبکه
ی اجتماعی پراکنده بوده و در این حالت خشونت به حداقل می
رسد (7).

بهترین شرایط در امر ازدواج هنگامی فراهم می
شود که زن و مردی با استعدادهای پرورش­یافته و افکار و اهدافی همانند با یکدیگر پیمان می
بندند و بین آن­ها در زندگی مشترک بهترین نوع برابری برقرار است؛ یعنی اختیارات و قابلیت
ها همانند بوده و زن و شوهر به یکدیگر احترام می­گذارند و در مجموع روابط­شان چنان است که هر یک با افتخار به دیگری نگریسته و یکدیگر را در مسیر پیشرفت راهنمایی می­کنند (8). با توجه به تعاملات و روابط درون
خانوادگی می
توان به دو نوع خانواده اشاره داشت.

خانواده
ی متقارن:
در این نوع خانواده، روابط درونی به شکل آزاد و متعادل (برابری جنسیتی) می
باشد و اعضای خانواده در یک میدان تعاملی گرم قرار گرفته
اند و نسبت به یکدیگر احساس تعلق و وابستگی عاطفی دارند. این وابستگی عاطفی تولید تعهد و دوستی می
کند و تقسیم کار نیز انعطاف
پذیر و تفکیک نشده است. مناسبات خانوادگی بیشتر متکی بر مشارکت و برابری بوده و همکاری و هم
فکری میان زن و مرد، روابط رقابتی را به روابط تفاهم
آمیز خانوادگی
تبدیل می
کند.

خانواده
ی نامتقارن:
روابط درون خانوادگی به شکل استبدادی یا آزادی مطلق (نابرابری جنسیتی) و براساس زور و اجبار است. هم­دلی، هم­فکری و همکاری در این نوع خانواده­ها وجود ندارد. شکل ارتباط، فاصله
ای است و برعکس خانواده
ی متعادل که شکل قدرت به
صورت افقی است، در این
جا قدرت به شکل عمودی بوده و یک فرد در راس هرم خانواده قرار دارد که اغلب مرد است و زن فاقد سرمایه
ها و منابع گوناگون می­باشد (9).

در این پژوهش با توجه به چهارچوب نظری، انواع روابط در درون خانواده و خشونت علیه زنان در استان لرستان بررسی می
شود. فرض بر این است که هر چه روابط خانواده
، متقارن و متعادل
تر باشد، خشونت در خانواده کمتر اتفاق می
افتد.

 

روش­کار

 این تحقیق با استفاده از روش همبستگی انجام شده است و جامعه
ی آماری آن شامل تمام زنان جامعه
ی شهری استان لرستان در سال 1386 بود. حجم نمونه
ی آماری براساس فرمول کوکران و با توجه به جمعیت جامعه 383  نفر در نظر گرفته شد که با استفاده از روش نمونه
گیری خوشه
ای چند مرحله
ای، ابتدا از شهرستان
های استان، 5 شهرستان به
طور تصادفی انتخاب و سپس برای محاسبه
ی حجم نمونه در هر شهرستان فرمول «383 × تعداد کل خانواده
ها/ تعداد خانوار در هر شهرستان»
به­کار رفت. هر شهر به پنج منطقه
ی جغرافیایی شمال، جنوب، مرکز، شرق و غرب تقسیم و سپس از هر منطقه چند خیابان و از هر خیابان یک کوچه به
صورت تصادفی انتخاب
 و از زنان متاهل ساکن در آن کوچه نمونه
گیری به عمل آمد. به
 منظور رعایت اخلاق پژوهشی، ابتدا راجع به طرح توضیحاتی ارایه گردید. سپس در صورت تمایل افراد، جمع
آوری اطلاعات از طریق پرسش
نامه انجام
گرفت که شامل سه قسمت بود:

1- سئوالات مربوط به اطلاعات جمعیت
شناختی،
2- پرسش
نامه
ی خشونت علیه زنان حاج
یحیی که از 32 سئوال تشکیل شده و دارای چهار خرده­مقیاس خشونت روانی، جسمانی، جنسی و اقتصادی است. در تحقیقی که بر روی زنان فلسطینی در سال 1999 صورت گرفت، پایایی این آزمون با استفاده از آلفای کرونباخ برای چهار عامل خشونت جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی به ترتیب 71/0، 86/0، 93/0، 92/0 به­دست آمد. در تحقیق خاقانی برای کل آزمون آلفای کرونباخ 97/0 گزارش شده است(9).

3- پرسش
نامه
ی محقق
ساخته
ی انواع روابط خانوادگی که شامل روابط همکاری، هم
فکری، هم­دلی، هماهنگی و روابط گفتمانی است و برای ارزیابی صوری این پرسش
نامه از سه نفر از اساتید دانشگاه نظرخواهی شد. پایایی این آزمون در بررسی مقدماتی با استفاده از آلفای کرونباخ، 76/0 به ­دست آمد. در تحلیل داده
ها از روش ضریب همبستگی پیرسون و تجزیه و تحلیل واریانس یک ­سویه و تحلیل رگرسیون گام­ به ­گام استفاده شد. به
منظور کنترل متغیرهای مداخله
گر هم
چون وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده، تلاش گردید که نمونه
گیری به
صورت کاملا تصادفی و از مناطق مختلف شهر صورت گیرد.

 

نتایج

دامنه
ی  سنی نمونه­ها  بین 15  تا 49 سال بود. بیشترین فراوانی(7/29%) درگروه سنی30 تا 34 سال و کمترین فراوانی (4/2%) در گروه سنی 15 تا 19 سال قرار داشتند. از نظر سطح تحصیلات 6/59 درصد زیردیپلم، 3/41 درصد دیپلم و بالاتر از دیپلم بودند. از نظر مدت زمان ازدواج، بیشترین فراوانی (2/23%) مربوط به زنانی بود که 6 تا 10 سال از ازدواج­شان می
گذشت و کمترین فراوانی (3/5%) مربوط به زنانی بود که36 تا 40 سال از ازدواج آن
ها گذشته بود. برحسب نوع ازدواج 6/36 درصد ازدواج فامیلی و 2/46 درصد به
صورت سنتی و 1/16 درصد زوجین قبل از ازدواج با یکدیگر رابطه
ی دوستی داشته
اند و 1 درصد نیز از دوران کودکی نامزد بوده
اند. براساس نتایج به دست آمده از تحقیق، بیش از 47 درصد زنان خشونت را تجربه کرده
اند که خشونت روانی و سپس خشونت جسمانی بیشتر از سایر اشکال خشونت در خانواده اتفاق افتاده است. این نتایج در جدول (1) آمده است. بر اساس نتایج جدول  از  بین  خرده­مقیاس
ها،  خشونت روانی  دارای  بالاترین


جدول1-میانگین و انحراف استاندارد خشونت علیه زنان و خرده­مقیاس­های آن

شاخص­های انواع خشونت

میانگین

انحراف استاندارد

خشونت کلی

82/ 46

53/ 15

خشونت روانی

83/ 24

61/ 8

خشونت جسمانی

87/ 14

73/ 5

خشونت جنسی

36/ 4

91/ 1

خشونت اقتصادی

76/2

19/ 1

 

میانگین است. به
منظور بررسی رابطه
ی انواع روابط خانوادگی و خشونت خانگی ماتریس همبستگی تشکیل شد که نتایج در جدول (2) آورده شده است و برای تعیین متغیرهایی که بیشترین سهم را در تعیین واریانس خشونت علیه زنان دارند از آزمون رگرسیون به روش گام
به
گام استفاده شد (جدول 3).


 

جدول2-ضرایب همبستگی بین انواع روابط خانوادگی ( الگوی همکاری، هم­دلی، هماهنگی و روابط گفتمانی) و خشونت خانگی علیه زنان استان لرستان

 

انواعروابط

 

 

 

انواع خشونت

پرخاشگری در

خانواده­ پدری

الگوی

هم­کاری

در

خانواده

الگوی

هم­فکری در

خانواده

میزان

 اختیار زن

در

تصمیم
گیری

تصور سلطه گرایانه مرد

الگوی

مجاب سازی همسر

تصور

فرمان­بردارانه­ زن

از مرد

الگوی هم­دلی

در خانواده

الگوی هماهنگی در

 خانواده

الگوی روابط گفتمانی در خانواده

 

شیوه­ی حل مشکل

دفعات اختلاف

 

 روانی

**39/0

**32/0-

**16/0-

**67/0-

**58/0

**59/0-

04/0

**61/0-

**47/0-

**36/0-

**48/0

 

جسمی

**35/0

**31/0-

*12/0-

**61/0-

**55/0

**58/0-

01/0

**55/0-

**46/0-

**34/0-

**48/0

 

جنسی

23/0

09/0-

*12/0-

**43/0-

**37/0

**35/0-

03/0-

**34/0-

**22/0-

**19/0-

**29/0

 

اقتصادی

**36/0

**26/0-

**13/0-

**57/0-

**52/0

**55/0-

01/0

**52/0-

**36/0-

**31/0-

**40/0

 

کلی

**40/0

**33/0-

**16/0-

**69/0-

**61/0

**63/0-

00/0

**62/0-

**49/0-

**37/0-

**51/0

 

 

05/0>P*              01/0>P**

                           

 

در زیر به تحلیل نتایج به­دست آمده در هر مرحله می
پردازیم: متغیرهای الگوی هم
فکری، تصور فرمان­بردارانه­ی زن از مرد و هماهنگی زن و مرد نتوانستند به
طور معنی
داری واریانس خشونت علیه زنان را تبیین نمایند. با توجه به تجزیه و تحلیل انجام شده می
توان نتیجه گرفت که عوامل نام ­برده در زیر به ترتیب اهمیت با خشونت علیه زنان لرستانی رابطه­ی معنی
داری داشته
اند و این عوامل در مجموع 63 درصد از تغییرات خشونت علیه زنان را تبیین می
کنند: 1- میزان اختیار زن
در تصمیم
گیری (1X)،  2- میزان  هم­دلی  زن  و   مرد  (2X)، 3- وجود الگوی پرخاشگری در خانواده
ی زن و مرد (3X)،
4- میزان مجاب
سازی همسر (4X)، 5- شیوه
ی حل مشکل بین زن و مرد (5X)، 6- میزان دفعات اختلاف در یک موضوع
 (6X)، 7- میزان تصور سلطه­گرایانه
ی همسر نسبت به زن (7X)، 8- وجود الگوی هم­کاری در خانواده (8X). بنا بر محاسبات انجام شده، معادله
ی پیش
بینی به
شرح ذیل صورت
بندی شده و سهم هر یک از متغیرها تعیین شده است:

- (3Χ)22/1+(2Χ)24/1- (1Χ)32/0-51/81= (8Χ)19/1- (7Χ)42/0+ (6Χ)24/0+ (5Χ)53/1- (4Χ)28/0

 


جدول 3- نتایج رگرسیون گام ­به­گام بین متغیرهای پیش­بینی­کننده­ی الگوی روابط خانوادگی (هم­کاری، هم­دلی، هم­فکری، روابط گفتمانی، الگوی خشونت خانگی) و متغیر ملاک خشونت علیه زنان در استان لرستان

 

گام   متغیر پیش بینی کننده

R

R2

F

P

ضرایب رگرسیون

 

 

 

 

 

 

B

69/0-

 

 

 

 

 

 

 

11/0-

 

 

1

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری

69/0

48%

32/348

000/0

T

66/18-

 

 

 

 

 

 

 

34/3-

 

 

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

 

 

 

 

 

 

 

000/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

 

 

 

 

B

50/0-

32/0-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2

74/0

55%

91/225

000/0

T

52/11-

37/7

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده

 

 

 

 

B

44/0-

31/0-

21/0-

 

 

 

 

 

 

 

 

3

76/0

59%

05/177

000/0

T

37/10-

57/7-

05/6

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده

میزان مجاب­سازی همسر

 

 

 

 

B

32/0-

28/0-

21/0

19/0-

 

 

 

 

 

 

 

4

77/0

60%

45/142

000/0

T

36/6-

69/6-

04/6

07/4-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

000/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده

میزان مجاب­سازی همسر

شیوه­ی حل مشکل بین زن و مرد

 

 

 

 

B

32/0-

23/0-

20/0

18/0-

11/0-

 

 

 

 

 

 

5

78/0

61%

31/119

000/0

T

48/6-

47/5-

01/6

95/3-

34/3-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

000/0

000/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده میزان مجاب­سازی همسر

شیوه­ی حل مشکل بین زن و مرد دفعات اختلاف در یک موضوع

 

 

 

 

B

29/0-

20/0-

20/0

12/0-

12/0-

11/0-

 

 

235/0

232/0

 

6

79/0

62%

24/102

000/0

T

80/5-

52/4-

97/5

41/3-

41/3-

67/2-

 

 

993/2

834/2

 

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

001/0

001/0

008/0

 

 

003/0

005/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده

میزان مجاب­سازی همسر

شیوه­ی حل مشکل بین زن و مرد دفعات اختلاف در یک موضوع تصور سلطه­گرایانه از همسر

 

 

 

 

B

22/0-

18/0-

20/0

15/0-

11/0-

12/0

13/0

 

20/0

18/0

11/0

7

794/0

62%

42/90

001/0

T

93/3-

20/4-

08/6

18/3-

13/3-

01/3-

82/2

 

97/5

84/3

67/2

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

002/0

002/0

003/0

005/0

 

000/0

002/0

008/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میزان اختیار زن در تصمیم­گیری میزان هم­دلی زن و مرد

الگوی پرخاشگری در خانواده

میزان مجاب­سازی همسر

شیوه­ی حل مشکل بین زن و مرد دفعات اختلاف در یک موضوع تصور سلطه­گرایانه از همسر

میزان همکاری در خانواده

 

 

 

 

B

20/0-

16/0-

20/0

14/0-

10/0-

12/0

13/0

07/0

235/0

232/0

11/0-

8

80/0

63%

44/80

001/0

T

61/3-

75/3-

22/6

06/3-

16/3-

26/3-

85/2

13/2

993/2

834/2

67/2-

 

 

 

 

 

P<

000/0

000/0

000/0

002/0

002/0

001/0

005/0

034/0

003/0

005/0

008/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بحث و نتیجه
گیری

یافته
های این بررسی نشان می
دهند که در بین انواع خشونت، خشونت روانی و جسمی بیش از سایر اشکال آن در زنان تجربه می
شود و براساس نتایج به ­دست آمده حدود 47 درصد زنان، خشونت خانگی را تجربه کرده
اند. در مورد رابطه
ی بین روابط خانوادگی و خشونت علیه زنان، نتایج نشان داد که بین خشونت و الگوهای هم­کاری، هم
فکری، هم­دلی، هماهنگی و روابط گفتمانی و داشتن اختیار زن در تصمیم
گیری همبستگی معکوس معنی
داری وجود دارد (001/0P<). به عبارت دیگر با افزایش میزان الگوهای ذکر شده در روابط خانوادگی، خشونت علیه زنان کاهش می
یابد. بنا براین درصورت وجود روابط متعادل و متقارن از نوع همکاری، هم­دلی، روابط گفتمانی و ... در خانواده، از میزان خشونت علیه زنان کاسته می
شود (10). در این تحقیق نقش اختیار زن در تصمیم
گیری و میزان هم­دلی بین زن و شوهر اثرگذارتر از سایر روابط است یعنی با تغییر روابط کاملا از نوع مردانه و زنانه به روابطی متعادل
تر، از میزان خشونت در خانواده کاسته می
شود.

از سوی دیگر بین وجود الگوی پرخاشگری در خانواده
ی پدری و تصور سلطه
گرایانه
ی مرد نسبت به زن رابطه
ی مثبت معنی
داری وجود دارد (001/0P<)، یعنی با افزایش میزان این عوامل، خشونت افزایش می
یابد. این موضوع با نظریه
ی باندورا هم
خوانی دارد. براساس الگوی ارتباطات اجتماعی و تعاملات فرد با گروه
های کوچک در نظریه
ی باندورا، فردی که با گروه
های خشن که خشونت جزو خرده ­فرهنگ آن
ها است و خشونت­طلبی بین ایشان مورد تایید و تحسین قرار می
گیرد ارتباط دارد، به
طور مداوم رفتار نادرست خویش را تکرار می
کند (11).

قسمت دیگر نظریه
ی باندورا مفهوم خودتنظیمی است که بیان

می
دارد امور فرد توسط خود وی تنظیم می
شود. افراد باورهای مختلفی در مورد توانایی خود دارند که در طول زمان به واسطه
ی اعمال آن
ها تغییر می
کند. این باورها بر این واقعیت که افراد چه نوع رفتاری را نشان می­دهند و چه رفتاری را در آینده می
توانند انجام دهند، تاثیر دارد. بدیهی است فردی که اعمال خشونت­آمیز را افتخار می
داند برای کسب رضایت خویش دست به خشونت می
زند. مردان ممکن است با توسل به رفتارهای خشونت
آمیز توانایی خود را به نمایش بگذارند و یا چنان
 چه از طریق مشروع قادر به کسب منزلت اجتماعی نباشند، خشونت پیشه کنند. باندورا معتقد است فراگیری خشونت تحت شرایط مستقیم و مشاهدات فردی انجام می
پذیرد. به اعتقاد وی فرزندان با نگاه به والدین خود یاد می
گیرند که چگونه خشونت نمایند. مشاهده و تجربه­ی بدرفتاری از سوی پدر و مادر در کودکی منجر به یادگیری رفتار سلطه
آمیز توسط مرد و آموختن تحمل توسط زن می
شود (11،9). هم
چنین با توجه به نتایج تحلیل رگرسیون، عوامل  نام­برده در زیر به
ترتیب اهمیت با میزان خشونت علیه زنان در استان لرستان رابطه
ی معنی
داری داشته
اند و این عوامل در مجموع 63 درصد از تغییرات خشونت علیه زنان را تبیین می
کنند که عبارت
اند از: 1- میزان اختیار زن در تصمیم
گیری، 2- میزان هم­دلی زن و مرد، 3- وجود الگوی پرخاشگری در خانواده
ی زن و مرد، 4- میزان مجاب
سازی همسر، 5- شیوه
ی حل مشکل بین زن و مرد، 6- میزان دفعات اختلاف روی یک موضوع، 7- میزان تصور سلطه
گرایانه
ی همسر نسبت به زن،  8- وجود الگوی هم­کاری در خانواده.

نتایج به­دست آمده در این تحقیق با پژوهش آزاده و دهقان
فرد هم
خوانی دارد (9). هم
چنین نظریه
ی الگوی مناسبات مربوط به نقش
های مشترک را تایید می
کند (12).

بر این اساس کمترین میزان خشونت خانگی زمانی است که روابط اعضای خانواده براساس تشریک مساعی و هم­کاری با یکدیگر باشد. تداخل در نقش
ها نه تنها باعث اغتشاش امور خانوادگی نمی
شود، بلکه به انسجام واقعی خانواده و مشورت و تصمیم
گیری
های مشترک زن و مرد کمک می
کند. داشتن فعالیت
های مشترک سبب نگرش مثبت نسبت به ازدواج و خانواده می
شود و روابط رقابتی زن و شوهر را به روابط تفاهم
آمیز خانوادگی تبدیل می
کند.

مشارکت فکری و معاونت و همکاری در ارتقای فکری و فرهنگی بین همسران، پیش­شرط اساسی تامین سایر مشارکت
های خانوادگی است. لذا خانواده
هایی که مشاوره و مشارکت فکری آن
ها با یکدیگر بیشتر است از بهداشت روانی و روحی بیشتری برخوردارند. هنگامی که ارتباط کلامی بین زن و شوهر از محدوده
ی دخل و خرج
ها فراتر رود، آن­ها با کاستی
ها، علایق و نیازهای یکدیگر آشنا شده و بسیاری از مشکلات را با بحث و مشورت حل می
کنند، در نتیجه نگرش آن
ها نسبت به خانواده و ازدواج مثبت خواهد بود. بی
شک وجود روابط افقی و مشارکت در تصمیم
گیری در خانواده منجر به گسترش روح آزادی و روابط برابری در خانواده می
شود که خود جایگاه پرورش شخصیت
های آزاداندیش و متعادل در عرصه
ی عمل اجتماعی است (12،11). در واقع سازگاری زناشویی و به
 دنبال آن کاهش خشونت در زوج
هایی دیده می
شود که با یکدیگر توافق زیادی دارند، از نوع و سطح روابط خود و کیفیت اوقات فراغت رضایت داشته و در زمینه
ی وقت و مسایل مالی خود مدیریت خوبی اعمال
می
کنند (13).

1. Rosen KH, Bartle-Haring S, Stith SM. Using Bowen theory to enhance understanding of the intergenerational transmission of dating violence. J Fam Issue 2001; 1: 124-42.

2. Ezazi Sh. [Family violence, batterab women]. 1st ed. Tehran: Saley; 2001: 81-90. (Persian)

3. Gortner ET, Gollan JK, Jacobson NS. Psychological aspects of perpetrators of domestic violence and their relationships with the victims. Psychiatr Clin North Am 1997; 20(2): 337-52.

4. Abot P, Wales K. [Women sociology]. Najm M. (translator). 1st ed. Tehran: Nay; 2002: 157-9. (Persian)

5. Mafe M, Akbarzade N. [Psychological characteristics of perpetrators of domestic violence]. Journal of psychological studies 2005; 1(4-5): 72-8. (Persian)

6. Roy M. [Battered women:  A psychosociological study of domestic violence]. 1st ed. Gharachdaghy M. (translator). Tehran: Elmee; 1998: 21-3. (Persian)

7. Ammerman RT, Hersen M. Assessment of family violence: A clinical and legal sourcebook. New York: John Willey and sons; 1999: 125-46.

8. Shams Esfanabad H, Emamipor S. [Wife abuse man]. Tehran: Khojasteh; 1998: 18-67. (Persian)

9. Azadeh M, Dehghanfard R. [Domestic violence on women in Tehran: The role of Gender Socialization. Resources available for woman and family relationships]. Women research 2008; 4(1-2): 159-79. (Persian)

10. Ghorbanali Pour M, Farahani H. [The effect of changing life style on increasing merited satisfaction]. Journal of psychological studies 2008; 4(3): 57-70. (Persian)

11. Stein H. Impact of parenting style on children. Alfred Adler Institutes of San Francisco and Northwestern Washington. [cited 2005]. Available from: URL; http://compuserve.com/home pages/hstein/parenitn/htm 

12. Salimi SH, Azad-Marzabadi E, Karaminia RS, Mirzamani M, Hosseini-Sangtrashani SA. [Being a wife of a veteran with psychiatric problem or chemical warfare exposure: A preliminary report from Iran]. Iranian journal of psychiatry 2006; 1(2): 65-9. (Persian)     

13. Dallos R. Social problems and the family. London: Sage; 1994: 52.