تاثیر هنردرمانی گروهی بر مهارت ارتباط بین فردی زنان مبتلا به اختلالات روانی مزمن بستری در مرکز نگهداری و بازتوانی بیماران روانی مزمن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار روان شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

در طول سه دهه‌ی اخیر مراقبت و بازتوانی از بیماران روانی مزمن در نظام بهداشت روانی مورد توجه فزاینده بوده است. این تحقیق جهت تعیین تاثیر هنردرمانی گروهی بر مهارت ارتباط بین فردی بیماران روانی مزمن انجام گرفته است.
روش‌کار: پژوهش حاضر یک مطالعه‌ی شبه تجربی است که در مرکز نگهداری و بازتوانی بیماران روانی مزمن عاتف مشهد در شهریور ماه 1389 انجام گردیده است. جامعه‌ی پژوهش شامل بیماران روانی مزمن زن بستری در مرکز بوده که از بین آن‌ها 28 بیمار روانی مزمن زن واجد معیارهای ورودی پژوهش به شیوه‌ی نمونه‌ی در دسترس انتخاب و به روش گمارش تصادفی به دو گروه شاهد و آزمون تخصیص یافتند. سپس میزان مهارت ارتباط بین فردی آنان توسط پرسش‌نامه‌ی هوش هیجانی بار‌آن ارزیابی شد. آن‌گاه 8 جلسه‌ی هنردرمانی گروهی برای گروه آزمون اجرا گردید. گروه شاهد، برنامه‌ی مراقبتی معمول را دریافت کردند. پس از انجام مداخله، میزان مهارت ارتباط بین فردی بیماران مجددا اندازه‌گیری و داده‌های جمع‌آوری شده با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تحلیل گردید.
یافته‌ ها: میان دو گروه نمونه، تفاوت نمرات در آزمون ارتباط بین فردی معنی‌دار بود (0001/0>P). هم‌چنین مقایسه‌ی نمرات ارتباط بین فردی افراد حتی پس از تعدیل نمرات پیش‌آزمون نیز معنی‌دار گزارش گردید (0001/0>P).
نتیجه ‌گیری: اجرای هنردرمانی گروهی سبب افزایش میزان مهارت ارتباط بین فردی در زنان بستری مبتلا به اختلال روانی مزمن گردید.
 

کلیدواژه‌ها


بیماری‌های روانی مزمن، اختلالاتی نامعلوم و مزمن همراه با دوره­های تکرارشونده و علایم روانی هستند که عملکرد شخص را شدیدا تحت تاثیر قرار می‌دهند (1). در حال حاضر چهل میلیون نفر در سراسر جهان از اختلالات شدید روانی رنج می‌برند و بیش از 90 درصد جمعیت کشورهای در حال رشد عملا از هیچ‌ گونه مراقبت بهداشت روانی بهره‌ نمی‌برند (2). هزینه‌های مستقیم و غیر مستقیم این بیماران نه تنها خانواده بلکه جامعه را نیز با فشار مالی چشمگیری رو به ‌رو می‌نماید. بیماری‌های روانی، زیان‌های زیادی از جمله زیان‌های فرهنگی، عاطفی، سیاسی، اقتصادی، فردی، اجتماعی و خانوادگی بر جامعه وارد می‌کنند (3). شایع‌ترین کمبودها، اجتماعی هستند و هر نشانه‌ای که حاکی از کسب مهارت­های جدید یا بیانگر بیدار شدن علایق قدیمی باشد نیز عامل مثبت تلقی می‌شود (4). بیماری روانی به دلیل سیر ازمان بیماری غالبا با پدیده­ی بستری شدن در بیمارستان، درمان ناکافی، ترخیص، عود بیماری و بستری مجدد همراه است و در پی آن مهارت‌ها، توانایی‌ها و فرصت‌های بیماران محدود شده و مشکلات بین فردی در آنان به وجود می‌آید. شرکت دادن بیماران در فعالیت‌های گروهی، بازخورد مثبت و حمایت اعضا و تشویق آنان یکی از راه‌های بهبود مهارت‌ها است (3). گرایش بیشتر افراد به درمان‌های روان­شناختی از یک طرف و به چالش کشیده شدن درمان‌های کلاسیک گذشته از طرف دیگر، زمینه را برای پیدایش گروهی جدید از درمان‌ها آماده ساخته است. یکی از درمان‌های جدید و جذاب اخیر، درمان‌های مبتنی بر هنرهای آفرینشی است که دارای چهار زیرگروه اصلی هنردرمانی[1]، موسیقی­درمانی[2]، رقص­درمانی[3] و نمایش­درمانی[4] است. در تمام این درمان‌ها از بیان خلاق برای ایجاد تغییرات درمان‌بخش استفاده می‌شود. در درمان با هنرهای آفرینشی، تاکید عمده بر استفاده از رسانه­ی هنر به جای مشاهده­ی آثار هنری است (5). در واقع، هنردرمانی شکلی از درمان با استفاده از مواد هنری ساده است. بیان خود به خودی غیر قضاوتگرانه به فرد اجازه می‌دهد که آزادانه درباره­ی افکار و احساسات سرکوب شده بدون تهدید واکنش دیگران، صحبت کند. وقتی که احساسات فاش نشده بیان می‌گردند، مراجع و هنردرمانگر قادر هستنند با مسایلی که به سطح آمده و آشکار شده‌اند، کار کنند. هنردرمانی به عنوان یک ابزار اولیه و ثانویه برای درمان، مفید است و می‌تواند برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان در قالب فردی و گروهی و طیف وسیعی از نیازها به کار رود. به خاطر طبیعت ذاتی مواد و فرآیند تخیل، هنردرمانی خلاقیت را تشویق می‌کند (6). اشکال هنری قادرند با فرآیندهای فکری عمیق، ارتباط برقرار کنند و از آن طریق به تداوم تغییر روانی تاثیر بگذارند و تقویت‌کننده­ی امید رهایی از درد روانی باشند (7). هنر درمانی گروهی، عملکرد اساسی را در جهت اجتماعی شدن مجدد ارایه می‌دهد. پایه و اساس هرگونه هنردرمانی گروهی، وارد نمودن شرکت‌کننده‌ها در فرآیند ساختاری هنر و به مشارکت گذاشتن فعالیت هنری این افراد است. این مشارکت باعث می‌شود که مراجعین بر ترس از رویارویی مستقیم با احساس­شان غالب شوند. در این رابطه، فعالیت هنری در مراحل اولیه‌ی گروه­درمانی باعث پیشرفت اعتماد، احترام متقابل و احساسی از عزم و موفقیت و ارتباط بیشتر با دیگر اعضای گروه می‌شود (8). هنر درمانی، یک وسیله‌ی درمان و یا حداقل یک امر جنبی برای تمرکز حواس، دقت، یادگیری و بالا بردن روابط اجتماعی است و باعث می‌گردد افراد به جای تعارض و تمارض به تبادل نظر و تفاهم بپردازند (5).

در طول استفاده از هنردرمانی گروهی، افراد با بیماری روانی می‌توانند به ارتباط­شان با یکدیگر و با محیط‌شان، استحکام ببخشند. با فرافکنی زندگی درونی‌شان با کار هنری، آن­ها می‌توانند با هیجانات خود ارتباط برقرار کنند و حس عمیق‌تری از همدلی و تعاون را با یکدیگر توسعه دهند. با مشخص شدن ارزش روابط و روش­های افشاگری برای عمیق شدن در آن­ها، می‌توان گام‌هایی را به سمت تجربه‌ی عینی و معنا بخشیدن به ارتباط با دیگران برداشت (9). کرولی[5] ضمن انجام تحقیقی با عنوان تاثیر هنردرمانی بر فهم مسایل جسمی، روان‌شناختی و روحانی بیماران رو به مرگ دریافت که هنردرمانی توانایی درک نیازهای جسمی، روان‌شناختی و معنوی بیماران رو به مرگ را افزایش می‌دهد و به بیماران جهت درک هیجانات دشوار و عمیق، حواس­پرتی از درد جسمانی و افزایش تعاملات و احساس کنترل کمک به‌ سزایی می‌کند (10).کراپیک[6] در تحقیقی به بررسی این سئوال پرداخت که آیا هنردرمانی می‌تواند برون‌داد کلامی و نمادین بیماران اسکیزوفرنی را افزایش دهد. پس از تحقیقات، وی به این نتیجه رسید که هنردرمانی، کمبودهای شناختی مانند اختلال تفکر و مهارت­های تولید زبان این افراد را تحت تاثیر قرار داده است (11). ره­گوی نیز در ضمن انجام تحقیقی نیمه­تجربی در مرکز روان­پزشکی رازی تهران دریافت که اجرای نمایش روانی گروهی به عنوان نوعی از هنردرمانی بر کاهش میزان افسردگی زنان مبتلا به اختلال روانی مزمن موثر بوده است (2). با توجه به تحقیقات ذکر شده و اثبات موثر بودن روش­های درمانی ترکیبی به نظر می‌رسد که هنردرمانی گروهی می‌تواند به عنوان روشی مجزا و یا به صورت تلفیقی با سایر روش­های درمانی در درمان بیماران روانی مزمن و عوارض ناشی از آن و بهبود و ارتقای سطح کیفی روابط و زندگی آنان مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر هنردرمانی گروهی بر مهارت ارتباط بین­فردی بیماران روانی مزمن انجام گرفته است.

روش­کار

این مطالعه یک پژوهش نیمه­تجربی است که به منظور تعیین تاثیر هنردرمانی گروهی بر مهارت ارتباط بین­فردی زنان مبتلا به اختلالات روانی مزمن در سال 1389 انجام گرفت. این افراد از سوی روان­پزشک مرکز نگهداری و بازتوانی بیماران روانی مزمن عاتف مشهد بر اساس چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، تشخیص ابتلا به بیماری­های محور یک شامل اختلالات بالینی (انواع اسکیزوفرنیا، اختلالات خلقی و افسردگی) و محور دو شامل اختلالات شخصیت (اختلال شخصیت مرزی، خودشیفته، نمایشی و ضداجتماعی) را دریافت کرده­اند. گروه­درمانگران طی شش دهه مطالعه و تجربه، شیوه­ی معمول برگزاری جلسات را تشکیل جلسات به صورت هفته­ای 2-1 بار در هفته با زمان بین 90-45 دقیقه و تعداد 15-8 نفر مناسب دانسته­اند که البته فراوانی جلسات و تعداد افراد شرکت­کننده در گروه­درمانی بستگی به هدف و گرایش گروه­درمانگر و موسسه­ی ارایه­دهنده­ی گروه­درمانی دارد (12). بنابراین تعداد 28 نفر از بین 50 بیمار پس از ارزیابی روانی واجد معیارهای ورودی پژوهش (فاقد حالات هذیانی و توهم و نیز با توانایی کلامی­سازی بودند که در دوره­ی عود بیماری قرار نگرفته و توانایی خواندن و نوشتن جهت پاسخگویی به پرسش­نامه را داشتند) معرفی و به روش نمونه­ی در دسترس انتخاب شدند و به شیوه‌ی گمارش تصادفی و به قید قرعه به دو گروه آزمون و شاهد (14 نفر در هر گروه) تخصیص یافتند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، خرده­آزمون مهارت ارتباط بین فردی بوده است که از پرسش­نامه­ی هنجار شده­ی هوش هیجانی بار-آن[7] استخراج گشته است. این آزمون 117 سئوالی که در سال1980 توسط بار-آن تدوین گشت پس از ترجمه و هنجاریابی توسط سموعی و همکاران در ایران به 90 سئوال تقلیل یافته است. این آزمون 15 خرده­مقیاس (حل مسئله، شادمانی، استقلال، تحمل فشار روانی، خودشکوفایی، خودآگاهی هیجانی، عزت نفس، واقع­گرایی، روابط بین فردی، خوش­بینی، کنترل تکانش، انعطاف‌‌پذیری، مسئولیت­پذیری اجتماعی، همدلی و خودابرازی) را در بر می­گیرد. پایایی آزمون مورد نظر، از طریق روش آلفای کرونباخ 93/0 محاسبه گردیده است و رابطه‌ای بین نمره‌ی کل هر مقیاس و نمره­ی کل آزمون از طریق تحلیل روایی عاملی (001/0=∞) تایید گردیده است (13). اعضای هر دو گروه آزمون و شاهد با اطلاع از طرح پژوهشی­درمانی رضایت خود را جهت شرکت در گروه هنردرمانی اعلام کردند. به این ترتیب، تمامی اطلاعات مربوط به ارزیابی روانی و نتایج پرسش­نامه­ی بیماران تنها در دسترس درمانگر گروه قرار داشت. قبل از انجام مداخله، میزان مهارت ارتباط بین فردی در هر دو گروه نمونه با خرده­آزمون ذکر شده توسط محقق اندازه‌گیری شد. سپس گروه آزمون تحت 8 جلسه هنردرمانی گروهی در جلسات به مدت یک ساعت و نیم و دو بار در هفته به مدت 1 ماه قرار گرفتند و گروه شاهد، درمان‌های معمول را ادامه دادند. در طول این جلسات از ابزار هنری (تئاتر[8]، نمایش عروسکی[9] و نقاشی[10]) جهت افزایش حس تعاون، همدلی، بیان خود، ابراز احساسات و خواسته‌ها و گوش کردن فعال استفاده شد.در تئاتر درمانی، تکنیک‌های صندلی یاور، فن مضاعف، معکوس‌سازی نقش، ایفای نقش و فعالیت در موقعیتی شبیه زندگی واقعی فرد می‌تواند به وی کمک کند بهتر و دقیق‌تر، انگیزه‌ها و احساسات خود را بشناسد. بیان خواسته‌ها و احساسات از پشت پرده و فرافکنی زندگی و انتقال هویت شخص به عروسک دستکشی در نمایشی عروسکی به بیان هنری فرد سرعت می بخشد (14). نقاشی، تجربه­ی هنری است که اصالتا نوعی آموزش و توسعه­ی خلاقیت است (15). در نتیجه، کیفیت انتزاعی و خاصیت قوی فرآیند نقاشی در تکنیک ترسیم با گرفتن یک مداد در دست دو نفر و نقاشی گروهی، علاوه بر ایجاد فرصتی برای بیان خلاقیت بیماران، تمرین نقش های اجتماعی مختلف و ایجاد موقعیتی برای ابراز تعارضات درونی به اصل تعادل روانی و تسهیل­سازی تعامل بین افراد و تخلیه و بیان راحت ذهنیات، کمک می­کند. از این تکنیک­ها جهت تبادل نظر اعضا، ایجاد احترام متقابل، همانندسازی و حس موفقیت و ارزشمندی در گروه نیز استفاده گردید. پس از اتمام مداخله، میزان مهارت ارتباط بین فردی در هر دو گروه نمونه به عنوان پس‌آزمون اندازه‌گیری گردید. در نهایت داده‌های جمع‌آوری شده با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون تحلیل کوواریانس مورد پردازش آماری قرار گرفتند.

نتایج

یافته‌ها در جدول 1 (ارزیابی همگنی واحدهای پژوهش در دو گروه آزمون و شاهد از نظر متغیرهای زمینه‌ای) نشان دادند که مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان با 36/0 در گروه آزمون و مقطع تحصیلی دبیرستان با 43/0 در گروه شاهد بیشترین درصد را دارا بوده است. افراد مجرد بیشتر از متاهلین (71% در برابر 29%) و در هر دو گروه مساوی بوده‌اند. میانگین سن در گروه آزمون 7 ±31 سال و در گروه کنترل 6 ±32 سال بوده است که اختلاف معنی‌داری نداشتند.

میانگین طول مدت بیماری روانی در گروه آزمون 10/207/5 سال و در گروه شاهد 07/211/4 سال می باشد و دو گروه اختلاف معنی‌داری نداشتند و میانگین طول مدت اقامت در مرکز بازتوانی در گروه آزمون 03/24 سال و در گروه شاهد 04/103/3 سال می‌باشد. مقایسه توسط آزمون تی مستقل نشان داد دو گروه از نظر متغیرهای فوق اختلاف معنی‌داری نداشتند (239/0=P). در نتیجه، دو گروه نمونه از نظر متغیرهای میزان تحصیلات، وضعیت تاهل، سن، طول مدت تشخیص بیماری و طول مدت بستری در مرکز، همسان بودند. علاوه بر این، اعضای دو گروه نمونه از نظر نوع تشخیص بیماری روانی نیز با یکدیگر مورد مقایسه قرار گرفتند. در گروه آزمون و در محور (1) اسکیزوفرنی با 29/0 و در محور (2) اختلال شخصیت مرزی با 21/0 و در گروه شاهد نیز اسکیزوفرنی با 29/0 و اختلال شخصیت مرزی با 14/0 بیشترین درصد را دارا بوده­اند.  بنابراین دو گروه نمونه از نظر نوع تشخیص روان­پزشکی نیز با یکدیگر همتا بوده­اند. همسانی اعضای دو گروه در متغیرهای زمینه­ای سبب می­شود عوامل مداخله­ای احتمالی،کمترین تاثیر را در نتایج حاصل می­گذارند. یافته­ها در جدول 2 (ارزیابی آماره­های توصیفی در دو گروه آزمون و شاهد) بیانگر این مطلب هستند که میانگین نمرات اعضای گروه آزمون پس از مداخله­ی هنردرمانی از 28/16 به 14/23 افزایش و انحراف استاندارد نیز از 98/2 به 52/1 کاهش یافته است. در حالی که میانگین گروه شاهد تنها 29/0 افزایش و انحراف استاندارد آن از 05/3 به 65/1 تقلیل یافته است. از آن جا که انحراف استاندارد نمرات بیش از انحراف استاندارد میانگین­ها است، توصیف خطای معیار میانگین (انحراف استاندارد میانگین) بهتر بوده است و خطای نمونه­گیری را کاهش می­دهد. در جدول 2 و در گروه آزمون و شاهد کاهش خطای معیار میانگین­ها از 79/0 به 42/0 هستیم در حالی که در گروه شاهد خطای معیار پیش از مداخله 81/0 بوده که پس از آن به 58/0 کاهش یافته است. داده­های فوق نشان می­دهند که هر دو گروه قبل از مداخله، تفاوت چندانی از لحاظ میانگین­ها،  

 

جدول 1- ارزیابی همگنی واحدهای پژوهش در دو گروه آزمون و شاهد از نظر متغیرهای زمینه‌ای

متغیرهای زمینه‌ای

رده متغیر

گروه آزمون (14=n)

گروه شاهد (14=n)

p

تعداد

درصد

تعداد

درصد

میزان تحصیلات

ابتدایی

2

14/0

1

7/0

 

 

 

 

P>05/0

راهنمایی

5

36/0

5

36/0

دبیرستان

5

36/0

6

43/0

دانشگاه

2

14/0

2

14/0

تاهل

مجرد

10

71/0

10

71/0

متاهل

4

29/0

4

29/0

سن

 

7±31

6±32

طول مدت تشخیص بیماری

 

10/2±07/5سال

07/2±11/4 سال

طول مدت اقامت در مرکز بازتوانی

 

03/2±4 سال

04/1±03/3 سال

تشخیص روان­پزشکی در محور 1

 

افسردگی

2

14/0

3

21/0

اسکیزوفرنی

4

29/0

4

29/0

خلقی (دوقطبی)

3

21/0

2

14/0

وسواس

0

0/0

1

7/0

تشخیص روان­پزشکی در محور 2

 

ضد اجتماعی

1

7/0

1

7/0

مرزی

3

21/0

2

14/0

نمایشی

1

7/0

1

7/0

 

 

جدول 2- ارزیابی آماره­های توصیفی در دو گروه آزمون و شاهد

گروه­های نمونه آماره­های توصیفی

میانگین

انحراف استاندارد

خطای معیار میانگین

پیش­آزمون

پس­آزمون

پیش­آزمون

پس­آزمون

پیش­آزمون

پس­آزمون

گروه آزمون

28/16

14/23

98/2

52/1

79/0

42/0

گروه شاهد

21/16

50/16

05/3

65/1

81/0

58/0

 

انحراف استاندارد و خطای معیار میانگین نداشته­اند، اما پس از مداخله­ی هنردرمانی در گروه آزمون، تفاوت به طور معنی­داری بیش از گروه شاهد بوده است. یافته‌ها در جدول 3 (نتایج تحلیل کوواریانس نمرات آزمون ارتباط بین فردی افراد در دو گروه نمونه) اختلاف معنی‌دار آماری در میزان نمرات مهارت ارتباط بین فردی بعد از مداخله در گروه آزمون و شاهد را نشان دادند (0001/0>P). هم­چنین نتایج مربوط به یافته‌های درون­گروهی نشان‌دهنده‌ی اختلاف معنی‌دار بین میزان نمرات مهارت ارتباط بین فردی حتی پس از تعدیل نمرات پیش‌آزمون قبل و بعد از مداخله در گروه آزمون بودند (0001/0>P). علاوه بر این، تعامل دو عامل فوق، اثر زمان (پیش‌آزمون و پس‌آزمون) و اثر گروه (آزمون و شاهد) نیز از لحاظ آماری معنی­دار گزارش گردید (001/0=P).

بحث و نتیجه­گیری

نتایج تحلیل آماری پژوهش حاضر، افزایش میزان نمرات مهارت ارتباط بین فردی،‌ پس از اجرای هنردرمانی گروهی در گروه آزمون را نشان داد (0001/0>P) (جدول3) که با نتایج تحقیق کاسیتی در 1976 که تحت عنوان بررسی اثر موسیقی
درمانی در روابط بین فردی و همبستگی گروهی بیماران
 روان­پزشکی نوروتیک (روان‌نژند) و سایکوتیک (روان‌پریش) مرد بیمارستان لویزیانای امریکا انجام شده است، منطبق می‌باشد. در این تحقیق همانند طرح حاضر، پژوهشگر، طیف

 

 

جدول 3- نتایج تحلیل کوواریانس نمرات آزمون ارتباط بین فردی افراد در دو گروه نمونه

منابع تغییر

درجه­ی آزادی

میانگین مجذورات

آماره­ی F

مقدار احتمال

اثر گروه (شاهد-آزمون)

1

043/67

553/33

000/0

اثر هنردرمانی (پیش­آزمون-پس­آزمون)

1

431/107

766/53

000/0

تعامل اثر گروه و هنردرمانی

1

913/26

469/13

001/0

 

وسیعی از بیماران را در گروه، شرکت داده و تنها به یک نوع خاص از آنان اکتفا نکرده است و 14 نفر از بیماران را به طور تصادفی در دو گروه نمونه جای داده و سپس 14 جلسه­ی گروه­درمانی را اجرا نموده است. نتایج نشان­‌دهنده افزایش چشمگیر روابط بیماران و کاهش انزوای آنان به خصوص در بیماران اسکیزوفرن بوده است. علاوه بر این، جاروزینسکی در سال 1983 طی پژوهشی بر بیماران اسکیزوفرن دریافت موسیقی و رقص به عنوان بخشی از انواع هنر درمانی می‌تواند رابطه بین فردی و روحیه اجتماعی بیماران روان پزشکی مزمن را افزایش داده و در ایجاد احساس­های مثبت حاصل از احساس مسئولیت و ارتباط با یکدیگر، موثر است (به نقل از 16). در پژوهش صورت گرفته توسط جاروزینسکی از ابعاد موسیقی و رقص استفاده شده در حالی که در پژوهش حاضر از نقاشی، تئاتر عروسکی و روان­نمایشی کمک گرفته شده است. با این حال هر دو تحقیق، تاثیری معنی­دار بر بهبود و افزایش رابطه­ی بین فردی در بیماران روانی داشته­اند. هم­چنین بررسی لینچ و چوسا در 1996 با عنوان هنرهای بسیار ویژه[11] تاکید کرد که افراد ناتوانی که در قالب فعالیت‌هایی نظیر رقص، هنر، نمایش و موسیقی با افراد عادی تعامل داشته­اند، به میزان چشمگیری بهبود در عزت نفس، رفتار و فعالیت­های اجتماعی را تجربه نموده­اند (به نقل از 17). البته روابط بین فردی به عنوان یک فعالیت و رفتار اجتماعی در دو تحقیق مطرح شده است، اما در طرح لینچ و چوسا بر خلاف تحقیق حاضر در اجرای فرآیند گروهی، از تعامل بیماران و افراد عادی نیز استفاده شده است که این موضوع می­تواند سبب تاثیر الگوبرداری بیماران از افراد عادی در میزان بهبودی آنان نیز بشود. هنر برقراری ارتباط با دیگران از مهارت­های اولیه­ای است که چنان چه فرد به آن مجهز باشد، می­تواند بسیاری از هیجانات مخرب را از خود دور ساخته و از سلامت روانی بیشتری برخوردار شود (18). چه بسیار اختلالات عاطفی (مانند احساس منزوی شدن، طرد شدن، تنها بودن و ...) که از ناتوانی در ایجاد روابط صحیح با دیگران شکل می­گیرد (19). در تحقیق حاضر سعی شده است مهارت ارتباط بین فردی به عنوان یک مهارت اولیه­ی مورد نیاز بشر با کمک ابزار هنری در بیماران روانی مزمن بهبود یابد تا به کمک آن بتوان خودجوشی، خلاقیت، اجتماعی شدن مجدد و از همه مهم­تر یادگرفتن تجربی این بیماران را فعال نمود. یادگیری عینیت­گرا در کار هنری به همراه افزایش خلاقیت و اعتماد به نفس به این افراد کمک کرد تا به طور مستقیم دست به تجربه­ی رفتارهایی بزنند که تا کنون جرات انجام آن را نداشتند. خلق سازه­ی هنری نیز در جهت اهداف گروه در همان لحظه توسط اعضای گروه، احساس توانمندی و ارزشمندی را در اعضا رشد داده و جرات­ورزی آنان به صورت مستقیم قابل مشاهده بوده است.

 با توجه به این نکته که نتایج به دست آمده از 28 بیمار روانی مزمن در قالب یک گروه هنردرمانی کوتاه مدت نمی­تواند بسیار تعمیم­پذیر باشد، پیشنهاد می‌گردد در پژوهش­های آتی تعداد جلسات هنر­درمانی برای این نوع بیماران افزایش یابد. از آن جا که طرح حاضر با محدودیت زمانی مواجه بوده است، پیشنهاد می‌گردد در طرح­های بعدی از فرآیند جلسات
 پی­گیری[12] جهت حصول اطمینان از اثرات درازمدت این شیوه­ی مداخله­ای استفاده شود. با توجه به یافته‌های پژوهش ذکر شده در جدول 3 که تاثیر اجرای هنردرمانی گروهی بر افزایش میزان مهارت ارتباط بین فردی زنان مبتلا به اختلالات روانی مزمن بستری در مرکز نگهداری و بازتوانی بیماران روانی مزمن عاتف در شهر مشهد را نشان می­دهد، پیشنهاد می‌گردد که از این شیوه جهت افزایش توانمندی در دیگر مهارت­های زندگی چون همدلی[13]، ابراز وجود[14]، بیان خواسته­ها، کنترل خشم و بهبود مهارت­های کلامی و غیر کلامی[15] در این بیماران استفاده شود. هم­چنین در طرح حاضر با محدودیت به­کارگیری تنها سه بعد از هنر (نقاشی، روان­نمایش و تئاتر عروسکی) می­توان در طرح­های آتی از دیگر ابعاد هنردرمانی چون موسیقی، رقص، قصه، کلاژ، مجسمه­سازی و ... بهره گرفت. با توجه به این موضوع که در مرکز ذکر شده تعداد بیماران روانی با یک تشخیص معین به تعداد قابل ملاحظه­ای نمی­رسید تصمیم به برگزاری گروهی با بیماری­های متفاوت گرفتیم. در نتیجه می­توان با توجه به مراکز گوناگون تخصصی­تر بر یک بیماری روانی مانند اسکیزوفرنیا و یا غیره تمرکز کرد. این پژوهش در راستای بهبود یک مهارت روانی در بیماران روانی مزمن انجام شد، لیکن در طرح­های آتی
می­توان بر روی ابعاد وسیع­تری از توان­بخشی روانی و جسمانی در قالب پیشگیری نوع سوم کار کرد. علاوه بر این، پژوهشگران

می­توانند حتی در بهبود تعاملات و شکوفایی استعدادهای بشری افراد عادی با طیف سنی کودکان تا میانسالان، در مراکز غیر بستری و نیز مراکز آموزشی در قالب پیشگیری نوع اول، پس از انجام پژوهش‌های مشابه و اخذ نتیجه­ی مثبت از هنردرمانی در قالب­های گروهی و فردی بهره برند تا گامی در جهت بهبود و ارتقای سلامت روان جامعه برداشته شود.

 



[1]Art Therapy

[2]Music Therapy

[3]Dance Therapy

[4]Psychodrama

[5]Crowly

[6]Krapick

[7]Bar-On

[8]Theatre

[9]Puppet Show

[10]Painting

[11]Very Special Arts

[12]Follow-Up

[13]Empathy

[14]Self-Assertivity

[15]Nonverbal and Verbal Skills

 

1. Sanaee-Zaker B. [Psychotherapy and group counseling]. Tehran: Chehr; 2001: 1-15. (Persian)

2. Rahgou A, Ebrahimi-balil F, Khanke HR, Rahgozar M, Rezaee O. [The effectiveness of psychodrama on the depression of women were hospitalized with chronic mental disorders]. Journal of the researches of behavioral sciences 2006; 4(1,2): 71-6. (Persian)

3. Sardari-pur M. [Effectiveness of group psychodrama on the self- confidence of chronic schizophrenic patients were hospitalized in psychiatric Razi center]. MA. Dissertation. Tehran:
Well-being and Rehabilitation Sciences University, 1998: 1-6. (Persian)

4. Hawton K, Salkovskis PM, Kirk J, Clark DM. [Cognitive behavior therapy for psychiatric problems; A practical guide]. Ghasemzade H. (translator). 6th ed. Tehran: Arjmand; 2009: 113. (Persian)

5. Sanaat-negar S, Tayarani F. [Pilot studying of the therapies based on creative arts]. BA. Dissertation. Mashhad: Ferdowsi University, College of psychology and education sciences, 2008: 65-7. (Persian)

6. Wolf L. What is art therapy? Journal of Canadian art therapy association 2003; 16(2): 1-2.

7. Brawn D. [Art therapy]. Vahhabi M. (translator). Tehran: Jeyhoon; 2005: 5-116. (Persian)

8. Landgarten H. [Clinical art therapy; An exhaustive guide]. Hashemian K. (translator). Tehran: Mohajer; 1998: 34-8. (Persian)

9. Malchiodi CA. Handbook of art therapy. New York: Guilford; 2003: 215-31.

10. Crowly LA. [Using art therapy to address the physical, psychological and spiritual issues of terminal patients]. MA. Dissertation. Philadelphia: Hahnemann University, College of nursing and health profession, 2001: 1.

11. Krapick KR. [Schizophrenic communication: Art therapy and language production]. M.Sc. Dissertation. Florida: The Florida State University, College of art education (Visual arts and dance) in partial fulfillment of the requirements, 2005: 1.

12. Blaner A. [Acting in: Psychotherapy with methods of psychodrama]. Haghshenas H. (translator). Tehran: Roshd; 2004: 10-11. (Persian)

13. Samuee R. [The emotional quotient test, (Bar-On); A normalized practical guide]. Tehran: Ravantajhiz; 2001: 1-14. (Persian)

14. Constantin AD. [The theatre of animation-between magic and art]. Ph.D. Dissertation. Iasi: George Enescu University, College of the art of the actor-puppeteer, 2006: 1.

15. Schottenloher G. [Trauma and creativity. Paint and win; spontaneous fast painting as a support for trauma therapy]. Proceeding of the Annual Congress of Therapy with Creative Media. Salzburg, Germany; 2002: 2-5.

16. Zademohammadi A. [Usages of music therapy; In psychiatric, medical and psychological settings]. Tehran: Asrar-e-Danesh; 2000: 121-6. (Persian)

17. Narimani M, Biabangard E, Rajabi S. [Studying of efficiency of psychodrama on promotion of social skills and self-esteem in exceptional students with dyslexia]. Journal of research on exceptional children 2006; 623(6): 623-38. (Persian)

18. Khanifar H, Pur-hoseini M. [Life skills]. 2nd ed. Qom: Hajar; 2005: 15-23. (Persian)  

19. Atkinson RL, Atkinson RC, Hilgard ER. [Introduction to psychology]. Baraheni MN. (translator). 7th ed. Tehran: Noor-e-Hekmat; 1996: 287. (Persian)