<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله اصول بهداشت روانی</title>
    <link>https://jfmh.mums.ac.ir/</link>
    <description>مجله اصول بهداشت روانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>رابطه بین خودکشی و رفتارهای خودآسیب رسان با استفاده مشکل ساز از گوشی هوشمند در نوجوانان بستری در یک بیمارستان روان پزشکی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27633.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به افزایش میزان رفتارهای خودآسیب‌رسان و افکار یا اقدام به خودکشی در بین نوجوانان، ما رابطه بین خودکشی و رفتارهای خودآسیب‌رسان را با استفاده مشکل‌ساز از تلفن هوشمند در نوجوانان بستری در بیمارستان روانپزشکی بررسی کردیم.&#13;
روش‌ کار: این مطالعه مقطعی بر روی نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ ساله بستری در بخش روانپزشکی کودک و نوجوان بیمارستان ابن سینا در مشهد، ایران، از دسامبر ۲۰۲۲ تا مارس ۲۰۲۳ انجام شد که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل چک لیست جمعیت‌شناختی، پرسشنامه ویژگی‌های رفتاری خودآسیب‌رسان، مقیاس افکار خودکشی بک، پرسشنامه خودآسیب‌رسان و مقیاس استفاده بیش از حد از تلفن همراه بود. ما داده‌ها را با استفاده از نرم‌افزار SPSS 16.0، شاخص‌های توصیفی، آزمون کای دو، آزمون تی و آزمون همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل کردیم.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتایج: در این مطالعه، ۱۵۸ نوجوان (۹۱ نفر سابقه خودکشی و ۶۷ نفر سابقه خودکشی نداشتند) را ارزیابی کردیم. تفاوت بین دو گروه از نظر سابقه خودآزاری معنی‌دار بود (P&amp;amp;lt;0.001). خطر خودکشی در گروه خودکشی بیشتر بود و این گروه استفاده مشکل‌ساز از تلفن همراه را بیشتر از گروه بدون اقدام به خودکشی داشتند (P&amp;amp;lt;0.001). در گروه خودکشی، خطر خودکشی به طور قابل توجهی با اختلال شخصیت مرزی و استفاده مشکل‌ساز از تلفن همراه مرتبط بود (P&amp;amp;lt;0.001). همچنین، استفاده از تلفن همراه به طور قابل توجهی با اختلال شخصیت مرزی در همه نوجوانان مرتبط بود (P&amp;amp;lt;0.001).&#13;
نتیجه‌گیری: ما نشان دادیم که استفاده مشکل‌ساز از تلفن همراه با افزایش خطر اقدام به خودکشی در نوجوانان مرتبط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبعیت درمانی در رابطه با ادراک بیماری و خودکنترلی: بیماران مبتلا به دیابت نوع 2</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27634.html</link>
      <description>مقدمه: مدیریت مؤثر دیابت نوع ۲ تا حد زیادی به پایبندی بیماران به توصیه‌های درمانی، از جمله مصرف دارو، دستورالعمل‌های غذایی، فعالیت بدنی و پایش قند خون بستگی دارد. با این حال، پایبندی صرفاً یک موضوع رفتاری نیست؛ بلکه به طور قابل توجهی تحت تأثیر عوامل روانشناختی، به ویژه درک بیماران از بیماری خود و ظرفیت آنها برای خودتنظیمی، قرار دارد. این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین پایبندی به درمان، درک بیماری و خودکنترلی در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ انجام شد.&#13;
روش‌ کار: این مطالعه توصیفی-همبستگی در بین ۲۷۰ بیمار مبتلا به دیابت نوع ۲ که بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳ به مراکز بهداشتی درمانی منطقه ۴ تهران مراجعه کرده بودند، انجام شد. شرکت‌کنندگان به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه درک بیماری، مقیاس پایبندی به درمان و مقیاس خودکنترلی بود. ما داده‌ها را با استفاده از ضرایب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه و نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۲ تجزیه و تحلیل کردیم.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان داد که چندین بُعد از ادراک بیماری - مانند جدول زمانی، کنترل درمان، خودکنترلی، نگرانی و بازنمایی عاطفی - به طور قابل توجهی پایبندی به درمان را پیش‌بینی کرده و در مجموع ۵۱٪ از واریانس آن را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این، خودکنترلی به عنوان یک پیش‌بینی‌کننده مثبت قابل توجه شناخته شد که ۳۷٪ از واریانس پایبندی به درمان را توضیح می‌دهد و نقش اساسی آن را در حفظ رفتارهای مرتبط با سلامت پایدار برجسته می‌کند.&#13;
نتیجه‌گیری: این نتایج تأثیر حیاتی عوامل روانشناختی در مدیریت دیابت نوع ۲ را برجسته می‌کند. مداخلات طراحی شده برای بهبود پایبندی به درمان باید شامل مؤلفه‌هایی باشند که خودکنترلی را تقویت کرده و درک بیماران از بیماری خود را به طور مثبت تغییر دهند تا نتایج سلامتی را بهبود بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه بین همدلی بالینی، کیفیت زندگی و فرسودگی شغلی در دستیاران روان پزشکی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27635.html</link>
      <description>مقدمه: همدلی بالینی، فرسودگی شغلی و کیفیت زندگی &amp;amp;nbsp;(QoL)به طور قابل توجهی بر سلامت متخصصان مراقبت‌های بهداشتی تأثیر می‌گذارند. رزیدنت‌های روانپزشکی به طور خاص مستعد فرسودگی شغلی هستند که ممکن است بر همدلی و کیفیت زندگی آنها تأثیر بگذارد. این مطالعه به بررسی این روابط در بین رزیدنت‌های روانپزشکی می‌پردازد.روش‌ کار: در این مطالعه مقطعی، 50 رزیدنت در دانشگاه علوم پزشکی مشهد با استفاده از مقیاس همدلی جفرسون (JSE)، پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ (MBI) و WHOQOL-BREF ارزیابی شدند. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 22، آمار توصیفی و آزمون پیرسون تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: میانگین همدلی 110.4 &amp;amp;plusmn; 12.7 (سطح متوسط) بود. فرسودگی شغلی بالا (33.6 &amp;amp;plusmn; 9.2) بود که عمدتاً به دلیل خستگی عاطفی (18.2 &amp;amp;plusmn; 6.1) بود. کیفیت زندگی متوسط ​​(67.5 &amp;amp;plusmn; 9.4) بود و کمترین امتیاز در روابط اجتماعی (13.2 &amp;amp;plusmn; 3.6) بود. همدلی با فرسودگی شغلی همبستگی منفی (r= -0.45، P= 0.003) و با کیفیت زندگی همبستگی مثبت (r= 0.38، P= 0.028) داشت. فرسودگی شغلی بر کیفیت زندگی جسمی (r= -0.458، P= 0.003)، روانی (r= -0.640، P&amp;amp;lt; 0.001) و اجتماعی (r= -0.618، P&amp;amp;lt; 0.001) تأثیر منفی داشت. همدلی شناختی با کیفیت زندگی جسمی (r= 0.459، P= 0.003)، روانی (r= 0.376، P= 0.028)، اجتماعی (r= 0.348، P= 0.005) و محیطی (r= 0.446، P= 0.004) همبستگی مثبت داشت. همدلی عاطفی با سلامت روان بهتر (r= 0.437، P= 0.005) و روابط اجتماعی بهتر (r= 0.446، P= 0.004) مرتبط بود.نتیجه‌گیری: این مطالعه روابط کلیدی بین همدلی، فرسودگی شغلی و کیفیت زندگی را برجسته می‌کند. کاهش فرسودگی شغلی و بهبود کیفیت زندگی می‌تواند همدلی را افزایش دهد و به نفع هم رزیدنت‌ها و هم مراقبت از بیمار باشد. مداخلات هدفمند سلامت روان برای حمایت از کارکنان مراقبت‌های بهداشتی مورد نیاز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه سطح بلوغ اجتماعی، سبکهای دلبستگی و راهبردهای تنظیم هیجانی در نوجوانان طبیعی و نوجوانان مرتکب جرائم جنسی ارجاع شده به سازمان پزشکی قانونی استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27636.html</link>
      <description>مقدمه: این مطالعه به مقایسه بلوغ اجتماعی، سبک‌های دلبستگی و راهبردهای تنظیم هیجان در نوجوانان عادی و نوجوانان متهم به جرایم جنسی پرداخت.&#13;
روش‌ کار: نمونه آماری این مطالعه توصیفی علی-مقایسه‌ای شامل ۳۲ پسر نوجوان متهم به جرایم جنسی بود که از فروردین ۱۴۰۰ تا اسفند ۱۴۰۰ به اداره پزشکی قانونی استان خراسان رضوی مراجعه کرده بودند. ۳۲ نوجوان غیرمجرم نیز به عنوان گروه مقایسه با استفاده از نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. شرکت‌کنندگان به پرسشنامه سبک‌های دلبستگی کالینز و رید، پرسشنامه بلوغ اجتماعی رائو و راهبردهای تنظیم هیجان گراس پاسخ دادند.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان داد که نوجوانان عادی در مقایسه با نوجوانان متهم، نمرات بالاتری در بلوغ اجتماعی (۲۷۴.۲۱ در مقابل ۱۳۲.۵۳) و سبک دلبستگی ایمن داشتند. در مقابل، نوجوانان متهم سطوح بالاتری از سبک‌های اجتنابی (۱۷.۸۷ در مقابل ۶.۶۸) و اضطرابی (۱۸.۶۵ در مقابل ۶.۶۵) را گزارش کردند. نتایج آزمون t نمونه‌های مستقل، تفاوت‌های معناداری را در بلوغ اجتماعی (t= 16.79، P&amp;amp;lt; 0.001) و سبک‌های دلبستگی، شامل نزدیکی (t= 13.57، P&amp;amp;lt; 0.001)، وابستگی (t= -14.88، P&amp;amp;lt; 0.001) و اضطراب (t= -16.28، P&amp;amp;lt; 0.001) نشان داد. گروه‌ها در راهبردهای ارزیابی مجدد (t= 2.10، P= 0.039) تفاوت معناداری داشتند، اما در راهبردهای سرکوب (t= -1.01، P= 0.316) تفاوت معناداری نداشتند.&#13;
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان می‌دهد که نوجوانان متهم به جرائم جنسی به دلیل بلوغ اجتماعی پایین و دلبستگی ناایمن آسیب‌پذیر هستند و تقویت مهارت‌های ارزیابی مجدد شناختی می‌تواند نقش مهمی در تنظیم هیجان و پیشگیری از رفتارهای پرخطر داشته باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افسردگی، باورهای ناکارآمد و عزت نفس مادران کودکان با ناتوانیهای ذهنی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27641.html</link>
      <description>مقدمه: این مطالعه اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCT) را بر افسردگی، باورهای ناکارآمد و عزت نفس در میان مادران دارای فرزند دارای معلولیت ذهنی بررسی کرد.روش‌ کار: در این مطالعه مقطعی، ۲۴ مادر که از طریق نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شده بودند، به طور تصادفی در گروه‌های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش ۹ جلسه ۲ ساعته MBCT دریافت کردند. ما شرکت‌کنندگان را با استفاده از پرسشنامه افسردگی بک-II، پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت و مقیاس نگرش‌های ناکارآمد ارزیابی کردیم.نتایج: داده‌ها نشان داد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی به طور قابل توجهی افسردگی (P= ۰.۰۰۱)، باورهای ناکارآمد (P= ۰.۰۰۰) و عزت نفس (P= ۰.۰۰۰) را در گروه آزمایش کاهش داد. اندازه اثر برای متغیرهای ذکر شده به ترتیب ۰.۴۲۹، ۰.۴۹۷ و ۰.۵۶۸ بود. بیشترین تأثیر مداخله بر بهبود عزت نفس خانواده (0.000=P) و کاهش باورهای کمال‌گرایانه (0.002=P) مشاهده شد.نتیجه‌گیری: در مجموع یافته‌های این مطالعه نشان داد که MBCT می‌تواند با افزایش پذیرش، کاهش نشخوار فکری و بهبود تنظیم هیجانی، افسردگی را کاهش و عزت نفس را افزایش دهد. پیشنهاد می‌شود این روش در برنامه‌های حمایتی برای مادران دارای فرزند کم‌توان ذهنی گنجانده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی مداخله ایمن سازی در برابر بدرفتاری با کودک بر سواد هیجانی، همدلی، استقلال و مسوولیت پذیری در کودکان 8 تا 10 ساله</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27642.html</link>
      <description>مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی ایمن‌سازی در برابر کودک‌آزاری بر سواد عاطفی، همدلی، استقلال و مسئولیت‌پذیری کودکان ۸ تا ۱۰ ساله بود.روش‌ کار: جامعه آماری شامل کلیه مادران دارای فرزند ۸ تا ۱۰ ساله در شهر اصفهان در بهار ۱۴۰۳ بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب شدند. تعداد ۴۰ مادر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ۲۰ نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه آگاهی عاطفی (EAQ-30)، پرسشنامه همدلی کودکان، پرسشنامه استقلال عاطفی و پرسشنامه مسئولیت‌پذیری بود. همچنین، گروه آزمایش پروتکل مداخله واکسیناسیون کودک در برابر سوء رفتار براون (۲۰۲۰) را طی ۱۰ جلسه دریافت کردند، اما گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکردند. در نهایت، داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که بین گروه آزمایش و گروه کنترل در سواد عاطفی، همدلی، استقلال و مسئولیت‌پذیری تفاوت معناداری وجود دارد (P&amp;amp;lt; ۰.۰۱).نتیجه‌گیری: بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که مداخله واکسیناسیون کودک در برابر سوء رفتار بر سواد عاطفی، همدلی، استقلال و مسئولیت‌پذیری کودکان ۸ تا ۱۰ ساله مؤثر است. بنابراین پیشنهاد می‌شود ایمن‌سازی کودک در برابر سوء رفتار توسط مشاوران در مدارس و مراکز مشاوره فعال در حوزه کودکان آموزش داده شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی وضعیت روانی پرستاران بخش اورژانس در دو بیمارستان سطح سوم در ایالت اوگان، نیجریه</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27643.html</link>
      <description>مقدمه: پرستاری در بخش اورژانس (ER) می‌تواند بسیار محرک، اما در عین حال طاقت‌فرسا باشد. پرستاران در بخش اورژانس ممکن است در معرض رویدادهای آسیب‌زا قرار گیرند که بر سلامت روان آنها تأثیر می‌گذارد؛ با این حال، این موارد به ویژه در مناطق در حال توسعه به طور کافی مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند. بنابراین، این مطالعه به دنبال ارزیابی وضعیت سلامت روان پرستاران اورژانس در بیمارستان‌های منتخب سطح سوم در ایالت اوگان بود.روش‌ کار: این تحقیق از یک طرح مقطعی کمی استفاده کرد که در یک دوره شش هفته‌ای بین فوریه 2024 تا مارس 2024 در ایالت اوگان، نیجریه انجام شد. در مجموع 117 پرستار برای این مطالعه با استفاده از یک پرسشنامه ساختار یافته متشکل از ابزارهای استاندارد برای ارزیابی وضعیت سلامت روان پرستاران اورژانس استخدام شدند. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون کای دو و نرم‌افزار SPSS نسخه 28.0 تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: توزیع سنی در بین شرکت‌کنندگان در مطالعه یکنواخت بود و اکثریت (88٪) زن و پرستاران (44.6٪) بودند. یافته‌ها نشان داد که ۶۱.۴٪ از پاسخ‌دهندگان اظهار داشتند که در طول یک سال علائم فرسودگی شغلی، اضطراب یا افسردگی را تجربه کرده‌اند. با این حال، ۴۵.۸٪ در مدیریت استرس مرتبط با کار و چالش‌های سلامت روان احساس حمایت کافی نمی‌کردند. در ارزیابی استاندارد، همچنین مشخص شد که ۲۷.۷٪ دارای سطوح خفیف تا شدید اضطراب هستند در حالی که بخش قابل توجهی (۸۱.۹٪) دچار بی‌خوابی بالینی متوسط ​​تا شدید ارزیابی شدند.نتیجه‌گیری: پرستاران اورژانس مستعد چالش‌های سلامت روان مرتبط با کار هستند که اغلب ممکن است نادیده گرفته شوند و بدون مدیریت کافی رها شوند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>اختلال وسواسی-اجباری و میگرن: ارتباط سروتونین</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27644.html</link>
      <description>اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) با افکار غیرقابل کنترل، مزاحم و عودکننده (وسواس) مشخص می‌شود که منجر به رفتارهای تکراری (اجبار) می‌شود. میگرن یک اختلال عصبی-عروقی ناتوان‌کننده است که با سردرد ضربان‌دار یک طرفه مکرر مشخص می‌شود. تحقیقات متعدد نشان می‌دهد که هم OCD و هم میگرن با اختلال عملکرد سروتونرژیک مرتبط هستند.&#13;
OCD: حلقه کورتیکو-استریاتال-تالاموس-قشری (CSTC) مهمترین مدار مغزی درگیر در پاتوفیزیولوژی OCD در نظر گرفته می‌شود، که در آن سروتونین انتقال‌دهنده عصبی اصلی درگیر است. داروهای سروتونرژیک بر روی مدارهای خاصی از CSTC عمل می‌کنند که منجر به افزایش سطح سروتونین سیناپسی می‌شود، که به نوبه خود به بهبود علائم مختلف OCD کمک می‌کند.&#13;
میگرن: سیستم سروتونرژیک موجود در هسته رافه ساقه مغز بیشترین ارتباط را با پاتوفیزیولوژی میگرن دارد. کاهش سنتز 5-HT مغز و در نتیجه، کاهش انتقال عصبی 5-HT در افراد میگرنی می‌تواند رگ‌های خونی جمجمه را گشاد کرده و میگرن را آغاز کند. تریپتان‌ها به عنوان آگونیست‌های گیرنده 5-HT1B/1D عمل می‌کنند و نقش سروتونین را در اتصال به گیرنده‌های آن در انتهای عصب سه قلو و رگ‌های خونی تقلید می‌کنند و منجر به انقباض عروق جمجمه و همچنین کاهش آزادسازی پپتیدهایی مانند پپتید مرتبط با ژن کلسی‌تونین (CGRP) و ماده P می‌شوند که در نهایت سردرد را متوقف می‌کند.&#13;
ارتباط احتمالی بین میگرن و اختلال وسواس فکری-عملی وجود دارد. تحقیقات بیشتر در این زمینه برای تأیید این ارتباط ضروری است. با توجه به نقش مشترک سروتونین در هر دو آسیب‌شناسی، جایی برای تحقیق در مورد دارودرمانی جدید وجود دارد که می‌تواند همزمان بر مسیرهای سروتونرژیک دخیل در آسیب‌شناسی هر دو اختلال عمل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تأثیر اضطراب ناشی از کووید-۱۹ بر اعتیاد به هرزه‌نگاری در میان دانش‌آموزان دبیرستانی تهران: نقش میانجی خودتنظیمی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27005.html</link>
      <description>زمینه و هدف:اعتیاد به هرزه‌نگاری یکی از نگرانی‌های رو‌به‌افزایش در میان نوجوانان است. این پژوهش تأثیر اضطراب ناشی از کووید-۱۹ بر اعتیاد به هرزه‌نگاری را با نقش خودتنظیمی بررسی کرد.روش‌ها:این پژوهش از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;همبستگی بود و در میان کلیه دانش‌آموزان دبیرستانی تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۵&amp;amp;ndash;۱۴۰۴ انجام گرفت. نمونه‌گیری به روش خوشه‌ای چندمرحله‌ای صورت گرفت. بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه ۵۵۰ نفر برآورد شد که در نهایت ۵۳۲ پرسشنامه معتبر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه اضطراب کووید-۱۹ (علیپور و همکاران، ۲۰۲۰)، پرسشنامه خودتنظیمی (فرانسیس، ۱۹۹۹) و مقیاس استفاده مسئله‌دار از هرزه‌نگاری (کور و همکاران، ۲۰۱۴) بود. داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) در نرم‌افزار LISREL نسخه 8.80 تحلیل شدند.یافته‌ها:نتایج تحلیل مسیر نشان داد اضطراب ناشی از کووید-۱۹ تأثیر مستقیم و مثبت معناداری بر اعتیاد به هرزه‌نگاری دارد (&amp;amp;beta; = 0.54، t = 21.38، p &amp;amp;lt; 0.001). همچنین اضطراب کووید-۱۹ از طریق کاهش خودتنظیمی، تأثیر غیرمستقیم معناداری بر اعتیاد به هرزه‌نگاری داشت (&amp;amp;beta; = 0.27، t = 4.92، p &amp;amp;lt; 0.01). بین خودتنظیمی و اعتیاد به هرزه‌نگاری نیز رابطه منفی معناداری مشاهده شد (&amp;amp;beta; = &amp;amp;ndash;0.33، t = &amp;amp;ndash;8.47، p &amp;amp;lt; 0.001)؛ به این معنا که هرچه سطح خودتنظیمی بالاتر باشد، تمایل به مصرف افراطی هرزه‌نگاری کمتر است.نتیجه‌گیری:یافته‌ها نشان داد اضطراب ناشی از کووید-۱۹ و خودتنظیمی می‌توانن بر اعتیاد دانش آموزان تاثیر گذار باشند. بنابراین، اجرای برنامه‌های آموزشی و مشاوره‌ای با هدف کاهش اضطراب و بهبود مهارت‌های خودکنترلی در محیط‌های آموزشی توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثربخشی درمان دیالکتیک و مواجهه مبتنی بر مدیریت استرس بر صدابیزاری و پردازش هیجانی افراد مبتلا</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27146.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: با توجه به اینکه در افرادی با نشانه‌های صدا بیزاری، قرار گرفتن در معرض صداهای محرک، پاسخ‌های شناختی و هیجانی منفی را به دنبال دارد، نقش مداخلات می‌تواند برای هدف گرفتن نشانه‌های صدا بیزاری مناسب باشد. لذا، مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان دیالکتیک و مواجهه مبتنی بر مدیریت استرس بر نشانه های صدابیزاری و پردازش هیجانی در افراد مبتلا به صدا بیزاری انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی با طرح تک آزمودنی A-B-A همرا با خطّ پایة و پیگیری انجام شد. جامعه آماری کلیه افراد دارای صدا بیزاری که در سال‌های 1402-1403 به مراکز مشاوره شهر مشهد مراجعه کردند. با توجه به ملاک‌های ورود و خروج ، 8 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و در دو گروه دیالکتیک (4) و مداخله درمانی مواجهه مبتنی بر مدیریت استرس (4) قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از درصد بهبودی، تغییر پایا و درصد بهبودی کلی با استفاده از روش ترسیم دیداری استفاده گردید. 
یافته ها: نشان داد درصد بهبودی صدابیزاری آزمودنیها در دو گروه درمانی در مرحله پیگیری از لحاظ بالینی معنادار بود؛ اما بهترین درصد بهبودی مربوط به گروه رفتاردرمانی دیالکتیک بود. همچنین پردازش هیجانی آزمودنی های گروه رفتاردرمانی دیالکتیک با درصد بهبودی کلی(82/50) در مقایسه با گروه درمان مواجهه مبتنی بر مدیریت استرس با درصد بهبودی کلی(05/43) بهبودی بیشتری داشته است.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های حاصل، مداخله درمانی دیالکتیک جهت بهبود نشانه های صدابیزاری و پردازش هیجانی در افراد با نشانه‌های صدا بیزاری پیشنهاد می گردد</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی نقش میانجی خودکارآمدی و تنظیم هیجان در رابطه بین حمایت اجتماعی و اهمالکاری در دانشجویان.</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27147.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه نقش میانجی خودکارآمدی و تنظیم هیجانی را در رابطه بین حمایت اجتماعی و اهمال‌کاری تحصیلی در میان دانشجویان دانشگاه‌های مشهد، ایران، بررسی می‌کند. اهمال‌کاری، که به تأخیر داوطلبانه در انجام وظایف مهم با وجود پیامدهای منفی تعریف می‌شود، مشکلی رایج در میان دانشجویان است. حمایت اجتماعی، شامل کمک‌های عاطفی و ابزاری از خانواده، دوستان و دیگران، به‌عنوان یک عامل محافظتی بررسی شده و خودکارآمدی و تنظیم هیجانی به‌عنوان میانجی‌های درون‌فردی در نظر گرفته شده‌اند.
روش‌ بررسی:این پژوهش از طراحی توصیفی-همبستگی با مدل‌سازی معادلات ساختاری استفاده کرده است. داده‌ها از 535 دانشجو (246 مرد، 289 زن)در دانشگاه‌های مشهد با استفاده از نمونه‌گیری در دسترس جمع‌آوری شد. ابزارهای اندازه‌گیری مقیاس اهمال‌کاری تاکمن، مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک‌شده، مقیاس خودکارآمدی عمومی شرر و پرسشنامه تنظیم هیجانی بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند.
نتایج: نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی به‌صورت غیرمستقیم از طریق خودکارآمدی اهمال‌کاری را کاهش می‌دهد (β=-0.189، p&amp;amp;lt;0.001)، اما اثر مستقیم قابل‌توجهی ندارد (β=-0.024، p=0.483). استراتژی تنظیم هیجانی بازنگری شناختی به‌طور قابل‌توجهی اهمال‌کاری را کاهش داد (β=-0.098، p=0.011)، در حالی که سرکوب هیجانی اثر معنی‌داری نداشت (p=0.198).این یافته‌ها نقش میانجی خودکارآمدی و بازنگری شناختی را در رابطه بین حمایت اجتماعی و اهمال‌کاری برجسته می‌کنند.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان می دهد مداخلات آموزشی با تمرکز بر تقویت خودکارآمدی و استراتژی‌های تنظیم هیجانی سازگار، به‌ویژه بازنگری شناختی، می‌توانند به‌طور مؤثری اهمال‌کاری تحصیلی را کاهش دهند. این مداخلات می‌توانند عملکرد تحصیلی و سلامت روان دانشجویان را بهبود بخشیده و به پیشرفت فردی و اجتماعی کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>درمان‌های دارویی اختلال اضطراب اجتماعی: مرور کوتاه بر شواهد موجود و چشم‌اندازهای آینده</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27272.html</link>
      <description>زمینه: اختلال اضطراب اجتماعی (Social Anxiety Disorder; SAD) یکی از شایع‌ترین اختلالات اضطرابی است که با ترس از ارزیابی منفی در موقعیت‌های اجتماعی تعریف می‌شود. درمان‌های دارویی این اختلال عمدتاً بر محور تعدیل انتقال سروتونرژیک و تقویت نوروپلاستیسیته متمرکزند.روش:این مرور نظام‌مند با استفاده از پایگاه داده اختصاصی شامل بیست‌وپنج مقاله منتشرشده بین سال‌های 2020 تا 2025 انجام شد؛ از میان آن‌ها، ۱۷ مطالعه بالینی تصادفی یا مرور نظام‌مند مرتبط با دارودرمانی اختلال اضطراب اجتماعی برای تحلیل نهایی انتخاب گردید.یافته‌ها: داروهای SSRI و SNRI به‌ترتیب مؤثرترین درمان‌های خط اول باقی می‌مانند و به‌ویژه در ترکیب با CBT بیشترین اثر بالینی و کاهش نمرات HAM‑A و LSAS را نشان می‌دهند. درمان‌های کمکی مبتنی بر تنظیم گلوتامات و گیرنده &amp;amp;alpha;7 نیکوتینی نیز با افزایش نوروپلاستیسیته و تسهیل خاموشی ترس همراه بودند. مطالعات جدید بر نقش مدار آمیگدال&amp;amp;ndash;هیپوکامپ&amp;amp;ndash;پرکونئوس (بخش میانی لوب آهیانه، مرتبط با خودآگاهی اجتماعی) و تعدیل هم‌زمان SERT/DAT تأکید دارند.نتیجه‌گیری: یافته‌ها حاکی از آن است که مسیر آینده درمان SAD نیازمند تمرکز بر شخصی‌سازی درمان دارویی و ادغام رویکردهای نوروبیولوژیک با مداخلات شناختی&amp;amp;ndash;رفتاری است. ترکیب داروهای تعدیل‌کننده نوروپلاستیسیته با درمان‌های مبتنی بر مواجهه، امیدبخش‌ترین چشم‌انداز برای تثبیت پایدار بهبودی در SAD است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر مدل‌های نظری و رویکردهای درمانی اختلال بی‌خوابی: از عصب‌زیست‌شناسی تا درمان‌های شناختی–رفتاری نوین</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27273.html</link>
      <description>زمینه و هدف: اختلال بی‌خوابی مزمن از شایع‌ترین مشکلات خواب در بزرگسالان است و پیامدهای گسترده‌ای بر عملکرد شناختی، تنظیم هیجان و سلامت جسمی دارد. مرور حاضر با هدف تلفیق مدل‌های زیستی، شناختی و هیجانی بی‌خوابی و بررسی درمان‌های نوین دارویی و غیردارویی انجام شده است.روش مرور: این مطالعه به روش مرور روایتی انجام شد. مقالات کلیدی منتشرشده در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ در پایگاه‌های PubMed، Scopus و Google Scholar باکلیدواژه‌های Insomnia، CBT I، Hyperarousal و Emotion Regulation جست‌وجو و به صورت کیفی تحلیل شدند.یافته‌ها: مدل‌های زیستی، سه‌عاملی، شناختی و هیجانی در پدیدآمدن و تداوم بی‌خوابی نقش دارند. CBT I به‌عنوان مؤثرترین درمان مبتنی بر شواهد شناخته می‌شود، در حالی‌که ACT I و نسخه‌های دیجیتال (dCBT I) افق‌های جدیدی در ارتقای پایداری درمان و کاهش نرخ عود فراهم کرده‌اند. نتیجه‌گیری و کاربرد: رویکرد تلفیقی زیستی&amp;amp;ndash;شناختی&amp;amp;ndash;هیجانی و بهره‌گیری از درمان‌های شخص‌محور و داده‌محور مبتنی بر هوش مصنوعی، جهت‌گیری آینده مدیریت بی‌خوابی مزمن را تشکیل می‌دهد و زمینه‌ساز طراحی درمان‌های دقیق‌تر و پایدارتر خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی گرایش به طلاق بر اساس طرحواره های ناسازگار محرومیت هیجانی و نقص و شرم: نقش میانجی خودخاموشی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27274.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه با افزایش آمار طلاق، نیاز به پژوهش های روانشناسی برای شناسایی متغیرهای مرتبط با گرایش به طلاق بیشتر شده است. شناسایی این متغیرها و تدوین برنامه‌های مناسب بر همین اساس، می‌تواند در کاهش آمار طلاق موثر باشد.روش کار: پژوهش فعلی با هدف پیش بینی گرایش به طلاق براساس طرحواره های ناسازگار محرومیت هیجانی و نقص و شرم با نقش میانجیگری خودخاموشی انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامع آماری شامل کلیه زنان متاهل ساکن شهر مشهد بود که 260 نفر به شیوه در دسترس در پژوهش مشارکت داشتند و به پرسشنامه های گرایش به طلاق(1986)،مقیاس خودخاموشی(1992) و پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (1998) پاسخ دادند. به منظور تحلیل داده ها از نرم افزار های SPSS-25 و AMOS-24 استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم بین متغیرها معنادار بودند. طرحواره‌های محرومیت هیجانی و نقص و شرم هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم از طریق خودخاموشی بر گرایش به طلاق تأثیر گذاشتند. شاخص‌های برازش مدل (از جمله RMSEA=0.051، CFI=0.961، GFI=0.967) نشان دادند که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است.نتیجه‌گیری: یافته‌ها حاکی از آن است که طرحواره‌های ناسازگار محرومیت هیجانی و نقص و شرم از طریق مکانیسم خودخاموشی می‌توانند گرایش به طلاق را در زنان متأهل پیش‌بینی کنند. این نتایج بر اهمیت مداخلات روان‌شناختی جهت تعدیل طرحواره‌های ناسازگار و کاهش خودخاموشی در راستای پیشگیری از طلاق تأکید می‌کنند. پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده از نمونه‌های تصادفی و روش‌های کیفی برای تعمیق یافته‌ها استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بیان عاطفی به عنوان میانجی بین نشخوار فکری و کیفیت زناشویی: شواهدی از یک جامعه جمع‌گرا</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27275.html</link>
      <description>چکیدهزمینه: کیفیت زندگی زناشویی نقش مهمی درسلامت روان دارد. الگوهای شناختی مانندتکرارفکر(رومینیشن) با عملکرد ضعیف‌تردرروابط بین‌فردی مرتبط هستند، درحالی‌که بیان هیجانات به صمیمیت ورضایت درروابط کمک می‌کند.هدف:این مطالعه به بررسی این موضوع پرداخت که آیابیان هیجانات نقش میانجی بین تکرارفکروکیفیت زندگی زناشویی درفرهنگ جمع‌گراومبتنی برمحدودیت‌های هیجانی ایران داردیاخیر.روش‌ها: یک مطالعه مقطعی باشرکت۳۸۴بزرگسال متأهل۲۵تا۵۵ساله درمشهدایران انجام شد. از نسخه‌های فارسی معتبرمقیاس تکرارفکر(نولن-هوکسیما و مورو، ۱۹۹۱)،مقیاس کیفیت رابطه زناشویی (پیرس، ۱۹۹۰) ومقیاس بیان هیجانات (کینگ و امونز، ۱۹۹۰) استفاده گردید.تحلیل مدل‌یابی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل میانجی‌گری بوت‌استرپ (۵۰۰۰ نمونه‌برداری مجدد،فاصله اطمینان ۹۵٪) با نرم‌افزار AMOS نسخه ۲۴ انجام شد.نتایج: تکرارفکر به طورمنفی بیان هیجانات (&amp;amp;beta; = &amp;amp;ndash;0.56, p &amp;amp;lt; .001) و کیفیت زندگی زناشویی (&amp;amp;beta; = &amp;amp;ndash;0.29, p &amp;amp;lt; .001) را پیش‌بینی کرد. بیان هیجانات به طور مثبت کیفیت زندگی زناشویی (&amp;amp;beta; = 0.49, p &amp;amp;lt; .001) را پیش‌بینی کرده و نقش میانجی جزئی بین تکرار فکر و کیفیت زندگی زناشویی داشت. مدل از نظر آماری برازش خوبی داشت (CFI = 0.96; RMSEA = 0.045).نتیجه‌گیری: بیان هیجانات نقش میانجی جزئی در کاهش تأثیر منفی تکرار فکر بر کیفیت زندگی زناشویی ایفا می‌کند. این یافته‌ها بر اهمیت مداخلات متمرکز بر هیجان با حساسیت فرهنگی در جوامع جمع‌گرا مانند ایران که سرکوب هیجانی در آن‌ها رایج است، تأکید می‌کند. با این حال، به دلیل طراحی مقطعی مطالعه، تفسیر علّی محدود است و تحقیقات طولی برای بررسی‌های آینده توصیه می‌شود.کلیدواژه‌ها: تکرار فکر، بیان هیجانات، کیفیت زندگی زناشویی، میانجی‌گری، فرهنگ جمع‌گرا، ایران، مطالعه مقطعیAsk ChatGPT</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس بر حساسیت اضطرابی و توانایی حل مسئله دانشجویان</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27276.html</link>
      <description>چکیدهزمینه: اضطراب و توانایی ضعیف در حل مسئله در بین دانشجویان دانشگاه شایع است و بر عملکرد تحصیلی و سلامت روان آنها تأثیر می‌گذارد. این مطالعه اثربخشی ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس را بر کاهش حساسیت اضطراب و بهبود توانایی حل مسئله بررسی کرد.مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون/پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد بود. نمونه مورد مطالعه شامل 30 دانشجوی پسر دانشگاه آزاد اسلامی مشهد بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزارهای جمع‌آوری داده‌ها شامل پرسشنامه‌های حساسیت اضطرابی- تجدیدنظر شده و پرسشنامه حل مسئله بود. هر دو گروه پیش‌آزمون را تکمیل کردند. سپس گروه آزمایش هشت جلسه یک ساعته هفتگی آموزش MBSR را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. پس از مداخله، هر دو گروه با استفاده از همان ابزارها، پس‌آزمون را تکمیل کردند.یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیره (MANCOVA) نشان داد که آموزش MBSR به طور معنی‌داری حساسیت اضطرابی را کاهش و توانایی حل مسئله را در دانشجویان بهبود بخشیده است (p&amp;amp;lt;0.05).نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزش MBSR می‌تواند مداخله‌ای مؤثر برای کاهش حساسیت اضطرابی و افزایش مهارت‌های حل مسئله در دانشجویان باشد. این تأثیرات احتمالاً از طریق مکانیسم‌هایی مانند افزایش خودآگاهی و تنظیم هیجانی حاصل می‌شود.کلمات کلیدی: ذهن آگاهی، استرس، حساسیت اضطرابی، حل مسئله</description>
    </item>
    <item>
      <title>اعتیاد به ویدئوهای کوتاه و رفتار تصمیم‌گیری مخاطره ‎آمیز دانشجویان دانشگاه</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27375.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش باهدف بررسی تأثیر اعتیاد به ویدئوهای کوتاه بر رفتار تصمیم‌گیری مخاطره‌آمیز در دانشجویان دانشگاه انجام شد. روش: از یک طرح مقایسه‌ای بین‌گروهی از نوع پس‌رویدادی استفاده گردید. جامعه آماری شامل دانشجویان کارشناسی و کارشناسی‌ارشد دانشگاه آزاد اسلامی ارسنجان در ترم دوم سال تحصیلی 1403-1404 بود که 128 نفر از آن‌ها با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از آزمون خطرپذیری بادکنکی جمع‌آوری و با تحلیل واریانس چندمتغیره (مانکوا) و تحلیل واریانس تک‌متغیره تحلیل شدند. یافته‌ها: نتایج نشان داد که پس از کنترل اثرات سن و جنسیت، بین دانشجویان دارای اعتیاد به ویدئوهای کوتاه و دانشجویان فاقد آن، تفاوت معناداری در رفتار تصمیم‌گیری مخاطره‌آمیز وجود دارد. دانشجویان گروه معتاد به طور معناداری معدل بالاتری در دفعات پمپ بادکنک‌های نترکیده، میانگین بیشتری در پمپ کل بادکنک‌ها و تعداد کمتری از بادکنک‌هایی که پول آن‌ها ذخیره شد را نسبت به گروه غیرمعتاد نشان دادند. همچنین، سن اثر معناداری بر رفتار تصمیم‌گیری مخاطره‌آمیز داشت، اما جنسیت تأثیر معناداری نداشت. نتیجه‌گیری:  اعتیاد به ویدئوهای کوتاه با افزایش رفتار تصمیم‌گیری مخاطره‌آمیز همراه است و بر اهمیت توسعه برنامه‌های پیشگیری و مداخله برای مدیریت این اعتیاد در جمعیت دانشجویی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر بخشی درمان عصب‌شناختی یکپارچه‌نگر بر بهبود کارکردهای نوروپسیکولوژیک در بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27471.html</link>
      <description>خلاصه
مقدمه: بدکارکردی‌های نوروپسیکولوژیک عاملی اصلی در اختلالات روانی شدید، از جمله افسردگی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان عصب‌شناختی یکپارچه‌نگر(INT) در بهبود کارکردهای نوروپسیکولوژیک افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی صورت گرفته‌است. 
روش کار: این پژوهش طرحی نیمه‌آزمایشی بود که به صورت پیش‌آزمون- پس‌آزمون-پیگیری سه ماهه با گروه کنترل، انجام شد. ۲۵ بیمار مبتلا به اختلال افسردگی اساسی مراجعه‌کننده به کلینیک‌های روانپزشکی و توانبخشی شهر مشهد به روش نمونه‌گیری مبتنی بر هدف(غیر احتمالی) انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها، از آزمون‌های نوروپسیکولوژیک رنگ-واژه استروپ و برو-نرو ‌در مراحل پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری ۳ ماهه استفاده شد. و سپس بیماران گروه آزمایش به مدت ۲۰ جلسه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای (دو‌بار در هفته) تحت مداخله‌ی عصب‌شناختی یکپارچه‌نگر قرار گرفتند. برای محاسبات داده‌ها، از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد.
نتایج: نتایج نشان داد که اثر تعامل بین نمرات برو-نرو(خطای حذف) و گروه(F=2.15   p=0.148) معنی‌دار نبود، اما اثر تعامل بین نمرات برو-نرو(خطای ارتکاب) و گروه معنی‌دار می‌باشد(F=5.04   p=0.011). پس از تحلیل داده‌های آزمون استروپ نیز، نتایج بر معنی دار نبودن اثر تعامل بین نمرات استروپ(تداخل اشتباهات) و گروه(f=0.90   p=0.416) و معنادار بودن اثر تعامل بین نمرات استروپ در خرده مقیاس (تداخل زمان) و گروه(f=1.68  p=0.198) دلالت کردند.
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه درمان عصب‌شناختی یکپارچه‌نگر می‌تواند در بهبود برخی کارکردهای نوروپسیکولوژیک بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی اثربخش و مورد استفاده قرار گیرد.

واژه‌های کلیدی: درمان عصب‌شناختی یکپارچه‌نگر، اختلال افسردگی اساسی، کارکردهای نوروپسیکولوژیک، استروپ، برو/ نرو</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تعدیل‌کننده حمایت اجتماعی در رابطه بین استرس فرهنگ‌پذیری و مشکلات روان‌شناختی در میان مهاجرین افغان مقیم ایران</title>
      <link>https://jfmh.mums.ac.ir/article_27660.html</link>
      <description>مقدمه: مهاجرت تجربه‌ای تنش‌زا و چندبعدی است که اغلب با استرس فرهنگ‌پذیری همراه بوده و می‌تواند سلامت روان مهاجران را به‌طورجدی تحت تأثیر قرار دهد. یکی از عوامل مهم که ممکن است پیامدهای منفی این استرس را کاهش دهد حمایت اجتماعی ادراک‌شده است. پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش تعدیل‌گری منابع مختلف حمایت اجتماعی در رابطه بین استرس فرهنگ‌پذیری و مشکلات روان‌شناختی در میان مهاجران افغان مقیم ایران انجام شد.مواد و ابزار: روش پژوهش توصیفی&amp;amp;ndash;همبستگی بود و ۵۸۰ مهاجر افغان ۱۸ سال به بالا با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه استرس فرهنگ‌پذیری، مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک‌شده و چک‌لیست نشانه‌های روانی SCL-90 بودند. تحلیل داده‌ها با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون تعدیل‌گری در ماکرو PROCESS (مدل ۱) انجام شد.نتایج: یافته‌ها نشان داد استرس فرهنگ‌پذیری با تمام شاخص‌های مشکلات روان‌شناختی رابطه‌ای مثبت و معنادار دارد درحالی‌که حمایت اجتماعی با این شاخص‌ها رابطه‌ای منفی و معنادار نشان داد. مهم‌ترین نتیجه پژوهش نشان داد که در میان اشکال مختلف حمایت اجتماعی تنها حمایت دوستان نقش تعدیل‌کننده معناداری دارد به‌گونه‌ای که با افزایش حمایت دوستان شدت اثر استرس فرهنگ‌پذیری بر علائم روان‌شناختی کاهش می‌یابد.نتیجه گیری: این نتایج اهمیت حمایت اجتماعی به‌ویژه شبکه‌های دوستی را به‌عنوان عاملی محافظتی برجسته ساخته و بر ضرورت تقویت زمینه‌های تعامل اجتماعی، ایجاد شبکه‌های دوستانه و بهبود مداخلات حمایتی برای ارتقای سلامت روان مهاجران تأکید می‌کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
