بررسی فراوانی تظاهرات آسیب شناسی روانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس در شهرستان سمنان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار روان پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی سمنان

چکیده

مطالعه حاضر سعی کرده است تا شیوع آسیب‌شناسی روانی در مبتلایان به پسوریازیس در نمونه‌ای از بیماران ایرانی را مورد ارزیابی قرار دهد.
روش‌کار: در این مطالعه‌ی مقطعی، 70 بیمار با تشخیص قطعی پسوریازیس مزمن، مراجعه‌کننده به درمانگاه‌های پوست شهرستان سمنان در طول نیمه‌ی اول سال 1387، مورد مطالعه قرار گرفتند. شدت بیماری پسوریازیس با استفاده از شاخص تعیین شدت و مساحت پسوریازیس (PASI) طبقه‌بندی گردید. تظاهرات     آسیب‌شناسی روانی بیماران نیز با استفاده از پرسش‌نامه‌ی 90 سئوالی علایم روانی (SCL-90) ارزیابی شد. مقایسه میان متغیرهای طبقه‌ای بین گروه‌ها از طریق آزمون مجذور خی و تحلیل ارتباط میان متغیرهای پیوسته با استفاده از آزمون تی و یا آزمون من‌ویتنی انجام گرفت.
یافته‌ها: شایع‌ترین آسیب‌شناسی روانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس شامل علایم افسردگی (4/31 درصد)، وسواس (3/14درصد) و علایم اضطرابی (4/11درصد) بود. رابطه‌ی مستقیم معنی‌دار بین شیوع افسردگی و ازمان پسوریازیس مشاهده گردید (013/0=P). به جز پرخاشگری و بدگمانی، شدت سایر علایم روان‌پزشکی با شدت پسوریازیس رابطه‌ی معنی‌دار آماری داشتند (05/0< P).
نتیجه‌گیری: آسیب‌شناسی روانی به ویژه علایم افسردگی، وسواس و علایم اضطرابی به طور قابل ملاحظه‌ای در بیماران مبتلا به پسوریازیس مشاهده می‌گردند و این علایم با شدت و مدت بیماری پسوریازیس ارتباط قوی دارند.
 
 

کلیدواژه‌ها


پسوریازیس به عنوان یکی از شایع­ترین بیماری­های التهابی پوستی تحت تاثیر عوامل مستعدکننده­ی گوناگون از قبیل نژاد، موقعیت جغرافیایی، عوامل ژنتیکی و هم­چنین شرایط محیطی قرار می­گیرد. مطالعات اخیر با تکیه بر ارزیابی پراکندگی و شیوع بیماری پسوریازیس نشان داده­اند که کشورهای اروپای غربی و اسکاندیناوی بیشترین شیوع بیماری و کشورهای آسیای جنوب شرقی به خصوص ژاپن کمترین شیوع بیماری را دارا هستند (1،2).

در مجموع، مطالعات گوناگون شیوع پسوریازیس را در جوامع مختلف بین 6/0 تا 8/4 درصد برآورد نموده­اند (3). در ایالات متحده­ی آمریکا، بین 2 الی 6/2 درصد از افراد جامعه به این بیماری مبتلا هستند و سالانه 150 الی 260 هزار مورد جدید نیز گزارش می­گردد (4).

در سال­های اخیر، در مورد ارتباط بین عوامل روانی و ظهور یا تشدید علایم بیماری اتفاق نظر جهانی وجود داشته است (5). بنا بر مطالعات اخیر، 37 الی 50 درصد از بیماران، تشدید علایم بیماری را به دنبال هیجان­های عصبی و احساس افسردگی گزارش نموده­اند (6،7).

 از سوی دیگر، بر منشا روان­تنی بیماری نیز تاکید شده و از عوامل تنش­زا به عنوان مهم­ترین عوامل آغازگر و یا تشدیدکننده­ی روند بیماری یاد شده است (8).

هم­چنین، برخی مطالعات بیان نموده­اند که استفاده از روش­های درمانی با تکیه بر اصول روان­شناختی به بهبود قابل ملاحظه­ی تظاهرات بالینی پسوریازیس در طول 6 هفته پس از آغاز درمان منجر شده و این بهبودی تا 6 ماه پس از روش­های درمانی فوق تداوم داشته است (9).

با وجود افزایش قابل ملاحظه در شیوع پسوریازیس درسال­های اخیر، ارزیابی دقیقی از شیوع بیماری و ارتباط بین شدت بیماری و آسیب­شناسی روانی آن در جامعه­ی ما وجود ندارد. لذا در این مطالعه سعی شده است تا شیوع آسیب­شناسی روانی در مبتلایان به پسوریازیس، هم­چنین ارتباط میان ابتلا به این علایم و شدت بیماری پسوریازیس در نمونه­ای از بیماران در جامعه­ی ایران مورد ارزیابی قرار گیرد.

روش­کار

در یک مطالعه­ی مقطعی، هفتاد بیمار مراجعه­کننده به      درمانگاه­های پوست شهرستان سمنان با میانگین سنی 5/13±5/38 سال و با تشخیص قطعی پسوریازیس، در طول یک دوره­ی شش ماهه (نیمه­ی اول سال 1387) مورد مطالعه قرار گرفتند. تشخیص‌ بیماری‌ بر اساس‌ شواهد بالینی از قبیل نمای‌ ظاهری‌ ضایعات‌ پوستی‌ و در صورت‌ نیاز با نمونه‌برداری‌ پوست‌ مورد تایید قرار گرفت. روند مطالعه توسط کمیته­ی اخلاق دانشگاه علوم پزشکی سمنان مورد ارزیابی و تایید واقع شد و از تمام بیماران در ابتدای طرح رضایت نامه­ی کتبی اخذ گردید.

شاخص­های مورد بررسی دراین مطالعه عبارت بودند از:

1­- مشخصات عمومی بیماران شامل جنس، سن، سابقه­ی خانوادگی ابتلا به بیماری، سابقه­ی ابتلا به اختلالات         روان­پزشکی و مدت زمان ابتلا به بیماری که از طریق   پرسش­نامه­ی عمومی طرح تدوین گردید.

2- شدت بیماری پسوریازیس که با استفاده از شاخص تعیین شدت و مساحت پسوریازیس[1] (PASI) در سه سطح خفیف (نمره­ی بین صفر الی سه)، متوسط (نمره­ی بین سه الی پانزده) و شدید (نمره­ی بیش از پانزده( طبقه­بندی گردید (10).

3- اطلاعات مربوط به آسیب­شناسی روانی بیماران که با استفاده ازچک لیست علائم - 90 گزینه­ای[2] (SCL-90) ارزیابی گردید. این پرسش­نامه شامل 90 سئوال می­باشد که شدت ابتلا به هر یک از آسیب­های روانی روان­پریشی، بدگمانی، هراس، پرخاشگری، اضطراب، افسردگی، حساسیت بین­فردی، وسواس و خودبیمارانگاری را در پنج درجه (فاقد بیماری تا ابتلای شدید به بیماری) ارزیابی و طبقه­بندی می­نماید (11). پرسش­نامه توسط پزشکان متخصص تکمیل و به ازای هر مورد تکمیل پرسش­نامه بین 12 تا 15 دقیقه زمان در نظر گرفته شد. پرسش­نامه­ی SCL-90 در جامعه­ی ایران هنجاریابی شده و روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفته است (12). نتایج حاصل برای متغیرهای کمی به صورت میانگین و انحراف معیار و برای متغیرهای کیفی طبقه­ای به صورت درصد بیان گردید. مقایسه میان متغیرهای طبقه­ای بین گروه­ها از طریق آزمون مجذور خی انجام گرفت.

آسیب­شناسی روانی

زن (درصد)

مرد (درصد)

p

افسردگی

17 (5/42)

5 (7/16)

021/0

بدگمانی

1 (5/2)

2 (7/6)

391/0

هراس

2 (0/5)

0 (0/0)

214/0

پرخاشگری

2 (0/5)

1 (3/3)

728/0

اضطراب

5 (5/7)

5 (7/16)

254/0

حساسیت بین­فردی

2 (0/5)

4 (3/13)

219/0

وسواس

5 (5/12)

5 (7/16)

619/0

خودبیمارانگاری

3 (5/7)

1 (3/3)

453/0

روان­پریشی

1 (5/2)

1 (3/3)

842/0

هم­چنین، ارتباط میان متغیرهای پیوسته در صورت داشتن توزیع نرمال با استفاده از آزمون تی و در صورت نداشتن توزیع نرمال با استفاده از آزمون من­ویتنی مورد بررسی قرار گرفت. سطح معنی­داری کمتر از 05/0 در نظر گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل آماری داده­ها از نرم­افزار SPSS استفاده شد.

 

نتایج

میانگین سنی بیماران 5/13±5/38 سال بود و 40 نفر از بیماران (1/57%) را زنان تشکیل می­دادند. بیش از 57 درصد بیماران در محدوده­ی سنی 25 الی 44 سال قرار داشتند. در 4/21 درصد از بیماران، مدت ابتلا به بیماری پسوریازیس کمتر از دو سال بود. با این حال بیش از نیمی از بیماران، سابقه­ی بیش از پنج سال ابتلا به بیماری را عنوان نمودند.

بیست و نه نفر (4/41%) از بیماران به فرم خفیف بیماری مبتلا بودند، در حالی که فرم شدید بیماری نیز در 4/21 درصد از بیماران مشاهده گردید (نمودار 1). شایع­ترین آسیب­شناسی روانی تشخیص داده شده در بیماران شامل علایم افسردگی (4/31%)، وسواس (3/14%) و علایم اضطرابی (4/11%) بود (نمودار3). بااین حال، ازلحاظ توزیع­جنسی، شیوع­آسیب­شناسی روانی در دو جنس مشابه بود و تنها علایم افسردگی در زنان شایع­تر از مردان بود (جدول 1).

 

در بررسی رابطه­ی میان سن و شیوع آسیب­شناسی روانی، تنها در مورد افسردگی، بین افزایش سن و شیوع ابتلا به افسردگی رابطه­ی مستقیم معنی­دار برقرار بود (006/0=P). هم­چنین، رابطه­ی مستقیم معنی­دار بین شیوع آسیب­شناسی روانی و مدت ابتلا به پسوریازیس تنها در مورد افسردگی مشاهده گردید (013/0=P). در مورد بیماران مبتلا به افسردگی، 6 نفر آنان به دلیل بروز اختلال در کار و فعالیت­های اجتماعی به دنبال تشدید علایم، نیاز به درمان­های روان­پزشکی داشتند که در این میان، 5 نفر از آنان مدت ابتلای بیش از 5 سال به بیماری را
می­کردند. از لحاظ رابطه­ی بین شدت بیماری پسوریازیس و شدت آسیب­شناسی روانی (نمودار 3)، به جز پرخاشگری و بدگمانی در مورد سایر موارد بیماری­های روان­پزشکی، بین شدت بیماری روان­پزشکی و شدت پسوریازیس رابطه­ی معنی­دار برقرار بود (05/0P<).

 

جدول 1- فراوانی آسیب­شناسی روانی در زنان و مردان مبتلا به پسوریازیس مراجعه­کننده به درمانگاه­های پوست شهرستان سمنان

 در طول نیمه­ی اول سال 1387

 

نمودار1- شدت بیماری پسوریازیس در افراد مبتلای مراجعه­کننده به درمانگاه­های پوست شهرستان سمنان درطول نیمه­ی ­اول سال 1387

 

 

 

نمودار 2- فراوانی آسیب­شناسی روانی در مبتلایان به پسوریازیس مراجعه­کننده به درمانگاه­های پوست شهرستان سمنان در طول نیمه­ی اول سال 1387


نمودار3- توزیع آسیب­شناسی روانی بر حسب شدت پسوریازیس در بیماران مراجعه­کننده به درمانگاه­های پوست شهرستان سمنان در طول نیمه­ی اول سال 1387

 

بحث و نتیجه­گیری

 

فرضیه­ی علت روانی پسوریازیس برای نخستین بار در قرن نوزدهم مطرح شد، به نحوی که در مطالعه­ی انجام شده  توسط

ویتکاور[3] و  همکارانش  بر  روی گروهی  از کارکنان   نظامی،

تاثیر عوامل روانی بر شروع تظاهرات بالینی پسوریازیس در 40 درصد از افراد مورد مطالعه مشاهده گردید (13). پس از آن، مطالعات گوناگونی در زمینه­ی ارتباط شدت بیماری و عوامل روانی به عنوان آغازگر و یا تشدید­کننده­ی بیماری پسوریازیس

انجام گرفت. در مطالعه­ی حاضر، همگام با سایر مطالعات انجام

شده، ارتباط منطقی بین شدت بیماری پسوریازیس و شدت ابتلا به آسیب­شناسی روانی نشان داده و مشخص شد که بین مدت ابتلا به بیماری پسوریازیس و شدت ابتلا به افسردگی نیز رابطه­ی معنی­دار  آماری  برقرار است . در مطالعه­ای که توسط آقایی  و  همکارانش  بر  روی  125 بیمار مبتلا به  پسوریازیس مزمن با هدف تعیین ارتباط بین پسوریازیس و کیفیت زندگی بیماران صورت گرفت، بین شدت ابتلا به بیماری و نمره­ی کیفیت زندگی بیماران، رابطه­ی معکوس آماری برقرار بود. با توجه به این که کیفیت زندگی بیماران شامل دیدگاه آنان نسبت به توان فیزیکی و وضعیت روانی خود می­باشد، مطالعه­ی ایشان در واقع بیانگر رابطه­ی بالقوه میان شدت پسوریازیس و سلامت روانی آنان بود (14).

حتی در مطالعه­ای که به بررسی نظر بیماران مبتلا به پسوریازیس نسبت به علل بیماری آنان پرداخته، مشخص شده است که از بین تمام علل احتمالی بیماری از قبیل عوامل ژنتیکی، تغذیه، نحوه­ی مراقبت از بیماران و عوامل عفونی، بیش از 65 درصد بیماران استرس روانی را عامل پیشرفت بیماری می­دانستند، در حالی که نقش عوامل ژنتیکی را کمتر از 50 درصد عنوان نموده بودند (15). در راستای کشف ارتباط میان پسوریازیس و مطالعات روان­پزشکی، مطالعه بر روی بهبود روند بیماری از طریق روش­های گوناگون درمانی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. مشخص شده است که
روش­های درمانی دارویی بیماران، تاثیر قابل ملاحظه­ای بر روی کیفیت زندگی بیماران نداشته است، در حالی که استفاده از روان­درمانی و درمان­های گروهی به طور چشمگیری سطح کیفیت زندگی بیماران را ارتقا داده است (7،16).

کاباتزین[4] و همکارانش نشان دادند که تاثیر روش­های درمانی مبتنی بر روان­درمانی به طور موثری نسبت به پرتودرمانی و پرتوشیمی­درمانی، دوره­ی بهبودی بیماری را کاهش می­دهد (17). با توجه به تاثیر تایید شده­ی تنش­های روانی بر شدت پسوریازیس، برنامه­های درمانی فعلی بیماری عمدتا بر کاهش تنش­های روانی از قبیل بیوفیدبک ومدیتیشن استوار است (18).

 بر اساس چندعاملی بودن بیماری از قبیل تاثیر وضعیت اجتماعی و موقعیت جغرافیایی، به نظر می­رسد که اصول درمانی بیماران منحصرا نباید بر دارودرمانی آنان متکی باشد و لذا بهبود روابط اجتماعی بیماران و اصلاح الگوی زندگی آنان بر روند بهبود بیماری، تاثیر بالقوه خواهد داشت. هرچند برخی دیگر از مطالعات قادر به اثبات رابطه­ی بین تنش­های روانی و شدت پسوریازیس نبودند که احتمالا علت آن ناکافی بودن تعداد بیماران مورد مطالعه بوده است (19).

در مطالعه­ی حاضر، شایع­ترین آسیب­شناسی روانی در مبتلایان به پسوریازیس شامل افسردگی، وسواس و علایم اضطرابی بود. در مطالعات مشابه نیز از شیوع بالای علایم افسردگی، اضطراب و حتی احساس خودکشی یاد شده است و بر همین اساس، وقوع علایم افسردگی و یا اضطرابی به عنوان مهم­ترین اندیکاسیون­های درمان­های روان­پزشکی در مبتلایان به پسوریازیس عنوان شده است (20،21).

در مطالعه­ای بر روی بیماران مبتلا به پسوریازیس ارجاع شده به درمانگاه­های روان­پزشکی، شایع­ترین تشخیص­های
روان­پزشکی در این بیماران عبارت از افسردگی (44%) و علایم اضطرابی (35%) بودند. سایر تشخیص­ها شامل ترس اجتماعی، وابستگی به الکل، اختلال استرس پس از سانحه و اسکیزوفرنی بودند (22). هر چند در مطالعه­ی حاضر حساسیت­های بین فردی، نادر گزارش شد با این حال، شدت بیماری پسوریازیس با حساسیت های بین­فردی نیز رابطه­ی معنی­داری داشته است. در مطالعات مشابه، از رابطه­ی قوی بین اختلال حساسیت به کنش­ها و رفتارهای دیگران و شدت بیماری پسوریازیس سخن به میان آمده است (20).

در مجموع، چنین می­توان گفت که با توجه به شدت بیماری پسوریازیس و انواع مختلف آسیب­شناسی روانی، انجام مشاوره­های روان­شناسی و هم­چنین روان­پزشکی در این بیماران با هدف کاهش پیامدهای ناشی از پیشرفت بیماری و تسریع روند بهبودی ضروری به نظر می­رسد. از یافته­های مطالعه­ی حاضر چنین برمی­آید که آسیب­شناسی روانی به­ویژه افسردگی، وسواس و علایم اضطرابی به طور قابل ملاحظه­ای در بیماران مبتلا به پسوریازیس مشاهده می­گردد و این علایم به طور محسوسی با شدت و مدت ابتلا به بیماری پسوریازیس ارتباط قوی دارند. مطالعه­ی حاضر با محدودیت­هایی نیز همراه بوده است. با توجه به این­که مطالعه­ی حاضر در گروهی از بیماران مبتلا در استان سمنان به انجام رسید، ممکن است نتایج حاصل از مطالعه  به کل  جامعه­ی  ایرانی  قابل  تعمیم  نباشد. نیز

 

نیز در بررسی تظاهرات آسیب­شناسی روانی تنها شیوع علایم مورد ارزیابی قرار گرفتند و سایر شاخص­های مربوط به SCL-90 هم­چون ضریب کلی علایم مرضی، جمع علایم مرضی مثبت و معیار ضریب ناراحتی ارزیابی و تحلیل نشد.



[1] Psoriasis Area Severity Index

[2] The Symptom Checklist-90

[3] Wittkower

[4] Kabat-Zinn

 

1. Christophers E. Psoriasis-epidemiology and clinical spectrum. Clin Exp Dermatol 2001; 26(4):
314-20.

2. Simons RD. Additional studies on psoriasis in the tropics and in the starvation camps. J Invest Dermatol 1949; 12(5): 285-94.  

3. Naldi l. Inflammatory skin diseases IV: psoriasis. In: Strachan DP. (editor). The challenge of dermato-epidemiology. Boca Raton: CRC; 1997: 175-87.

4. Stern RS, Nijsten T, Feldman SR, Margolis DJ, Rolstad T. Psoriasis is common, carries a substantial burden even when not extensive, and is associated with widespread treatment dissatisfaction. J Invest Dermatol Symp Proc 2004; 9(2): 136-9.

5. Picardi A, Abeni D. Stressful life events and skin disease: disentangling evidence from myth. Psychother Psychosom 2001; 70(3): 118-36.

6. Farber EM, Nall ML. The natural history of psoriasis in 5,600 patients. Dermatologica 1974; 148(1): 1-18.

7. Fortune DG, Main CJ, O'Sullivan TM, Griffiths CE. Quality of life in patients with psoriasis: the contribution of clinical variables and psoriasis-specific stress. Br J Dermatol 1997; 137(5): 755-60.

8. Griffiths CE, Richards HL. Psychiatric influences in psoriasis. Clin Exp Dermatol 2001; 26(4):
338-42.

9. Fortune DG, Richards HL, Main CJ, Kirby B, Bowcock S, Griffiths CE. A cognitive behavioral symptom management program as an adjunct in psoriasis therapy. Br J Dermatol 2002; 46(3): 458-65.

10. Feldman  SR. A quantitative definition of severe psoriasis for use in clinical trials. J Dermatol Treatment 2004; 15(1): 27-9.

11. Derogatis LR, Lipman RS, Covi L. Symptom checklist 90 (SCL-90): An outpatient psychiatric rating scale. Preliminary report. Psychopharmacol Bull 1973; 9(1): 13-28.

12.  Mirzaei R. [Evaluation of validity and realiability of SCL-90 in Iran]. MS.c. Dissertation. Tehran: College of psychology and behavioral sciences, Psychiatric Institute, 1980. (Persian)

13. Wittkower E. Psychiatric aspects of psoriasis. Lancet 1946; 41(2): 566-9.

14. Aghaei S, Moradi A, Ardekani GS. Impact of psoriasis on quality of life in Iran.

Indian J Dermatol Venereol Leprol 2009; 75(2): 220-8.

15. Fortune DG, Richards HL, Main CJ, Griffiths CE. What patients with psoriasis believe about their condition. J Am Acad Dermatol 1998; 39(2): 196-201.

16. Janowski K, Pietrzak A. Indications for psychiatric intervention in patients with psoriasis. Dermatol Ther 2008; 21(5): 409-11.

17. Kabat-Zinn J, Wheeler E, Light T. Influence of a mindfulness meditation-based stress reduction intervention on rates of skin clearing in patients with moderate to severe psoriasis undergoing phototherapy (UVB) and photochemotherapy (PUVA). Psychosom Med 1998; 60(5): 625-32.

18. Farber EM, Nall L. Psoriasis: A stress-related disease. Cutis 1993; 51(5): 322-6.

19. Berg M, Svensson M, Brandberg M, Nordlind K. Psoriasis and stress: A prospective study. J Eur Acad Dermatol Venereol 2008; 22(6): 670-4.

20. Janowski K, Pietrzak A. Indications for psychiatric intervention in patients with psoriasis. Dermatol Ther 2008; 21(5): 409-11.

21. Gupta MA, Schork NJ, Gupta AK, Kirkby S, Ellis CN. Suicidal ideation in psoriasis. Int J Dermatol 1993; 32(3): 188-90.

22. Woodruff PW, Higgins EM, du Vivier AW, Wessely S. Psychiatric illness in patients referred to a dermatologypsychiatry clinic. Gen Hos